به نام خداوند بخشنده و مهربان
همه چیز از رها بودن میآید نه همیشه فکور بودن
همیشه فکر کردن استرس میاورد
ولی کم فکر کردن و عمل کردن در راستای حاله خوب همه چیز را میآورد زیرا این مسیر مستقیم و هدایت خداوند است
از اسم هایی که برای این قسمت ها انتخاب کردم تنها چیزی که منو قانع کرد وخوشحالم اینکه اینها به من کمک کنه و الان وقتی متن دیشب رو میخوندم چقدر خوشحال شدم و دیدم چقدر عالیه همین قدم های روزانه من
و در عین حال ساده .
مقاومت =جنگیدن =توجه زیاد =استرس =فکر زیاد =تکرار فرکانس تشدید شده!
در واقع ما به جنگیدن با کنترل ذهن یا کنترل زندگی کنترل فرزندان یا ها نوع دیگری درواقع داریم به جنگ ناخواسته ها میرویم.
در اینجا با فکر کردن شروع میکنم که چرا حتی ما برای کنترل ذهن میجنگیم ؟:وقتی در شرایط ناراحت کننده ای قرار بگیرم و مدام بخایم بگیم من اینو تغییر میدم ومن میتونم تغییر بدم من اینو اینجوری تصور میکنم من خلافشو تصور میکنم .. ولی با همه حال باز هم حالتان بد است!
ما در زمانی میتوانیم ذهنمان را کنترل کنیم که اینکاربرایمان ساده باشد و یا
باید از تقلب استفاده کنیم مثل: در موقعی دوستت جوابتو نمیده و تو شک میکنی بهش و اگر در اون لحظه در خیابان باشی بسیار بهتره اول بگی من نمیدونم و شاید قضاوت کنم شاید یجا دستش بنده و نمیتونه و حتمن بهم میگه و خلاصه مطلب به ی کافه برین و از نوشیدنی که دوست دارین لذت ببرین و موقعی که ازش رها بشین تماس دوسته عزیزت را خواهی دید!. وبرای برطرف شدن اون موضوع و بسیار عالی است که درمورد اون فکر بنویسید و توضیح و فکت دوستت عزیزت را هم همینطور زیرا این بهترین کمک برای یک ذهن بدبین است تا درمانش کنید.
اگر توجه کرده باشید روز هایی از زندگی بوده که شما داستانی براتون پیش اومده که بسیار ناراحت بودین و اینقدر خودرا ضعیف و تسلیم دیدین که از آن ناراحتی به خواب فرو رفته وبعد از خوابی عمیق انگار اون موضوع تموم شده بوده و گاهی حتی اینقدر فراموشتون شده که بعد ساعاتی یا روز هایی یادتون اومده که ع من این مشکلو داشتم !
و این تسلیم بودن است
وقتی نیاز به کمک احساس میکنیم و خود را عاجز میبینیم انگار الله یا این حجمی از انرژی یا سیستم بدنه ما به کمکمون میاد و مارو با پاکسازی نجات میده
ولی برعکس وقتی میجنگیم داریم میگیم من توانمندم من من من و من !
من میتونم
من من من
نه دوست عزیزم.
من در اینروز های زندگیم به وفور فقط یاده خودم میارم که خدایا من ناتوانم
من ضعیفم و بسیار کوچکم
تو خدایی تو بزرگی و تو داننده ای تو خالقی و تو صاحب قدرت هستی
خدایا تو کمکم کن تو ببرم
من نمیتونم من نمیدونم
و به میزانی که با این کلمات بتوانم سیستم فکری عملی ام را منحل و از منیت و اینکه من میدانم رها شوم،
میبینم که به صورت معجزه آسایی هدایت یافتم و چقدر نتیجه بهتربوده و حالم بهتره
ولی وقتی روی خودم حساب میکنم و با غرور و منیت باشم انگار عملا جهان میگه تو هیچی نیستی .. و درواقع با نگاه سیستمی توضیح میدم که وقتی روی هرچیزی حساب کنی حتی روی خودت درواقع کانون توجهت میشه خودت! و اجازه دریافت از جهان را نمیدهی !
من اینهارو مدت ها کشید تا درک کنم و اینجوری سادشون کنم .
اعتماد به نفس حقیقی از فروتن بودن میاد نه از غرور .
غرور گاهی مثل شرایطی که کسی میخواهد شمارا نابود و خراب کند میتواند صلاح ارزشمندی باشد برای گذر لحظه ای و البته من هنوز هم شاید درک درستی ندارم و تمام این نوشته ها تا درکه امروزم است و همیشه سعی میکنم از خدای خودم کمک بخواهم و من هیچ از خود ندارم و به این رسیده ام.
به میزان فروتنیمان در برابر خداوند سرمان در جلوی غیر از خداوند بالاست این جمله طلای استاد من سید عزیز است
و من این حرفش رابرای مدتی درک و زندگی میکردم و درک کردم لازمه آن رها گونه بودن است..
همه چیز با رهایی میآید .
ولی ماها عمومن در فکر خود زیست میکنیم و رهایی در تضاد با این موضوع است .
نشانه رهایی :آرامش بیشتر است.
و نشانه فکر زیاد: استرس ،ترس، نگرانی ،شک ،تردید و دودلی است .
فکر زیاد شمارا با لذت بردن از زندگی جدا میکند .
میتوانم قسم بخورم که شما اگر فردی را دیدین که حالش خیلی خوبه و به خودتون گفتین در درونتون این داره زندگی میکنه و خوشبخته
اینو دیدین که اینفرد بسیار بیخیاله و از جاهایی که تضاد با شخصیتش داره فراریه!.
این افراد عمومن چهره خوب و شادابی دارن و بسیار پر طراوت هستن .
من لحظات کمتری از زندگیم رو در این فرکانس زندگی کردم ولی میدونم از چی صحبت میکنم .
و چیزی که از نظرم بدیهی میاد اینه که این فرکانس یک فرکانس معمولی و پایه از هدایت خداوند است .
در واقع بسیاری از ما انسان ها نمیدانیم که کجای زندگیمان هستیم و در یک درد و رنج به سر میبریم ویا در حسرت هستیم .
و این با این باور محدود که زمان کمی دارم و زمان به سرعت داره میگذره و دارم پیر میشم و فرصت زیادی ندارم سمی ترین باور ها هستن که تمام حرکت های مارا بر مبنای عجله و بدو بدو و گذر در افکار و خیالات واهی میشود و مارا در قالب محدود جای میدهد .
درواقع میخاهم به شما بگویم که خداوند در کتاب آسمانی میگوید شب و روز را به وجود آوردیم تا حساب روزهایتان را بدانید!
بهش فکر کنید! و حتی اگر بهش فکر هم نکنید و با کمی تمرکز مطالعه کنین متوجه منظورم شدین یا میشین .
حساب روز ها! نه کم شدن وقتمان..برای زندگی و آرزوهایمان!.
زمان برای همه چیز هست، همه چیز ، حتی اگر شما فردی 80ساله باشین که این متن را میخوانید و آرزوی بلند بالایی دارین که فکر میکنین نیاز به 50 سال زمان دارید مطمعن باشید زمان خواهید داشت و این وعده خداوند است
حتی اگر در بدترین حالت باشین که توام با سن بالاتر و ناامیدی باشد ولی اگر دارید چنین متنی را میخوانید بدانید این اولین نشانه است و امید حتی نیروی جوانی را نیزبه وجود شما می آورد و حتی در زمانی که حالتان بهتر باشد چهرتان را درآِیینه 40 سال جوانتر مشاهده خواهید کرد!
این یک حقیقت است اگر شما اینرا بپذیرید وحتی چه نپذیرید.
در زمانهایی که ماشروم مصرف کردم به وضوح این را درک کردم که میگویند زمان وجود ندارد !
و اینرا درک کردم که با ران شدن این تفکرات:دارم زمان را از دست میدهم و دارم پیر تر میشوم و برای نتیجه گرفتن از این الگو که:از حساب کردن رویه زمان و البته خود(شرک است)خواهد آمد.
اینها مارو گمراه میکنه و کم کم ناامید تر ..
فهمیدم ما در لایه لایه های زمان با افکارمان از جهان آنچه را که میخواهیم میگیریم ،گاهی با ناراحتی ،گاهی با شکایت ،گاهی با خوشحالی (مثبت)
در هر لحظه هر دوی اینها در ما هست
وعده خداوند که آرامش میدهد و حاله خوب و وعده نجوای ذهن که نارحت میکند و ناامید.
درواقع همه چیزازانتخاب توجهبه وسیله دیدگاه ماست که نشانه آن : احساس است .
و هیچ چیزی برای زجر دادن ما نیست .
ولی درک این موضوع تا زمان تغییرمان نیاز به مقداری مداومت ایمان و تکرار دارد.
ما باید مبنای عملمان را از بیس تغییر دهیم
باید بتوانیم از رفتن و دویدن به دنباله یک قرون و دو قرون های جهان دست بکشیم باید بتوانیم آنچه را برایمان درد آور است ولی تنها راه در ذهنمان برای به دست آوردن روزی مان را رها کنیم !
بله باید گاری زهوار در رفته ای که در سربالای میکشیم به دنباله خود رارها کنیم.
سالها مغازه داری کردم در ماه های آخر مخصوصن به وضوح قدرت رهایی و لذت بردن را با منتظر یک خریدار و حساب کرد ن روی مقدار پولی که آن خریدار بدهد را تفاوتش را با ظرافت درک کردم.
بیاید براتون واضحتر بگم
چندین و چند مشتری میومدن و جنسی رو انگار چشمشون میگرفت و من دردلم در همان لحظه روی فروش آن حساب باز میکردم و به طرق مختلف مشتری همیشه دست خالی میرفت بیرون ..
و مخالف آن وقتی این میشد میگفتم من باید حالم رو خوب نگه دارم و و با روی خوش فقط پاسخگوی مشتری ها میشدم و مشتری هایی میامدند و خرید هایی میکردند گاهی به اندازه دخل 2 هفته مغازه ام !
خیلی خلاصه شده گفتم ولی کله الگو همین بود و حتی این مثالی که زدم رو دقیق یادم هست
که یک زن و شوهر که یک تیشرت سفید و چند رنگ دیگشو هم پسندیده بودند ومن داشتم این حساب کتاب رویه مبلغ خرید را میکردم و رفتن از مغازه به شکلی باور نکردنی مشتری که پسندیده بود هم جنس و هم قیمتش را مناسب میدانست و..! و گفتم من باید حالم رو خوب نگه دارم..
و به یک دقیقه هم نکشید که خانواده ای اومدند و خرید بسیار خوبی از من کردند که چندین برابر آن مبلغ میشد و به وضوح این را یادم هست.
حاله خوب یعنی حساب رویه خدا و وعده او..
ولی وقتی حساب کتاب رویه مبلغ و فروشی میکنی که اتفاق نیافتاده تو با این نگاه شرک آلود آن نعمت را از خودت دور میکنی .. زیرا این یعنی حساب روی غیر از خدا حالا یا فروش جنس یا یک آدم و یا وعده یا آدم و..
وقتی حالتون رو بخاین خوب کنین درونن از این باور که میرسه بابا روزی که همیشه رسیده مگه ندیدی؟ برو رها حالشو ببر.. و خلاصه مطلب به یک نیرو انگار وصل میشین که امید و اطمینان به همراهشه
نمیدونم تا چه حد خوب بیانش کردم ولی این تمام حقیقت است.
من تمام بند به بند موضوع فروش را صدها بار و در جهات مختلف آنالیز کردم تا اینهارو از خودم و رفتارم کشیدم بیرون و اینهارو در عمل بسیاری از فروشنده ها و مغازه دار ها دیدم
و در مقابل مغازه دار هایی رها هستن ..
بیخیال و حاله خوب رو دیدم اونکه میاد مغازش ی حالی انگار عوض کنه از جارو زدنش لذت میبره به مشتری احترام میگذاره ولی نگاهش به مبلغ و حساب کردن رویه کارته مردم نیست با مشتری ها بسیار خوش برخورده و خیلی کارش درسته همه مشتری هام این انرژیشو دریافت کردن و دوستش دارن مثل آهنرباس مشتریت برای وجودش میان اصلا خیلی مواقع دوستای عالی از مشتری ها براش شکل میگیره و خیلی صداقت داره مرجوعی قبول میکنه و.. بسیاری خصوصیات دیگه که همه ازیک فردی میاد ذهن بهتر و رهاتری داره و درونن میاد لذت ببره نه اینکه بیاد به دست بیاره !
اینها همیشه آدم هایی هستن که مثل گنجن یا حتی فروشنده های اینچنینی با چنین شخصیتی اینقدر دنیا بهشون جایگاه مناسب میده که مثلا اون آدم بعد از مدتی اینقدر مغازش شلوغه که خودش نمیتونه وایسه دیگه و چند فروشنده میگذاره یا جهان به جایی دیگه میبرتش
خلاصه مطلب
همه چیز خداس :شاید بگین چه ربطی داره به خدا: خب وقتی شما جنسی میاد و با روی خوش پس میگیرین در اون لحظه به خداوند توجه کردین که بگیر که هم این مشتری خوشحال میشه و هم برات خیری پشته این مسله هست و ده ها بار امتحان کردم و الگوم این بود وقی کسی جنسی رو پس میاورد گاهی با قیمت بالاتری میفروختم به مشتری که از خریدش و حتی مبلغ که پرداخت کرده بود برای همون جنس مرجویی بسیار راضی بود .
ایمان به نیرویی که اول میگه برات میارم ..
حالتو خوب میکنه و بهت نوید میده ..
بهتره بگم توجه به این وعده توجه به خدا و وعده اوست .
همه ما تضاد هایی داریم و مشکلاتی و خداوند در این لحظه داره به همه ما میگه که درست میشه ولش کن .
ولی کسی که خیلی در ذهن شلوغش گم بشه صدای ذهنش زیادتر میشه و نمیتونه این پیام خدارو بفهمه
و به میزانی که اعراض کنه از نجوای ذهن
امید که نشانه حضور خداونده و حاله خوب باهاشه رو در وجود احساس میشه و حتی در اون لحظه با نشانه های کوچک و بزرگ میتونیم تصدیقش کنیم
در هر لحظه ذهن وراجی میکنه ولی با تمرین و توجه به خدا کم کم عضله درک خداوند در ما قویتر میشه و ما زندگی بسیار روانتر شادتر و پولدارانه تر و پر از عشق را تجربه میکنیم …
یک مطلب بسیار مهم هم برای بار سوم خداوند یادم آورد که بنویسمش که خواسته ام بود در زمان تصحیح نوشته امشب اونم این بود که یک الگو را در بسیار ای آدم های در مسیر موفقیت دیدم
که از دوستانم بودن و خودمم درونن داشتم و گاهی ران میشه اگر جلوش رو نگیرم اونم این بود که
عباسمنش کیه بابا من خودم صدتا عباسمنشم :بارها دیدم اینو در دوستانی که بسیار هم خوب بودن ولی نمیدونم یا از حسادت یا از غرور میومد که من بیشتر از غرور میدیدم
و حتی دوستایی که در این مسیر میان و فکر میکنن من میدونم من از بقیه جلوترم و من آگاهی دارم آگگگگاهی! نمیونم چه آگاهی است که اینقدر غرور به همراهش است
اینها گمراهی است نه آگاهی !
اینها از مقایسه خودشان میآید و..
اینها آدم های خوبی بودن ولی غرور شاید بزرگترین صلاحی است که میتوانیم با داشتنش عملا خودمان را در گمراهی قرار بدهیم .اگر شک دارید امتحانش کنید و بعد به اینجا سر بزنید ..
در پناه خدا باشد
ساعت 5:36 دقیقه بامداد
پایان امشب
تماس فرت:l