دسته: safar-dar-zaman

ما یک مسافر و احساس کننده در زمان هستیم و اینجا در مورد درک ما از این سفر است

  • به نام خدا 12مهر1404

    تمام دیتا های راه گشا درروزمان از طرف خدا میآید یا گفته میشود

    من در این لحظه حتی یاد نداشتم برای لحظه ای تاریخ را به یاد بیارم و لحظه ای تمرکز کردم و خدا میگفت به پایین مانیتورت نگاه کن ..

    و لحظه به لحظه اینجارا ادعا میکنم که خداوند مینویسد!ً زیرا او دارد به همه ما میگویید و ما به اندازه ظرفمان میتوانیم بفهمیم

    من همیشه در ترس زندگی میکنم و همه ما از برخورد ها و تسلیم نبودن و تکرار توجهات به ناراحتی یا خوشی و بیشتر ماندن در آن فرکانس مورد توجه زیست میکنیم

    تنها راه این است که ذهنتان را پاکنید از آلودگی های فکری

    مهم نیست من چقدر بخام اینجا برم بالای منبر..

    من از ریزش موهایم را با ترس و رفتار فکری ام با ایجاد استرس درلحظه هاو مکان های متفاوت و با بزرگترین مشکل در دیدگاهم که بزرگ دیدن آدم هایی که شبیه هم هستیم

    و همینطور بزرگ دیدن شرایط و آرزو هایم در برابر خدایی که این جهان بی کران را آفریده است

    من تمام اینهارو سعی میکنم برای خودم بنویسم

    حالا هر چقدر من بنویسم خدا ولی چقدر به قدرت او ایمان دارم؟

    همه ما برای لحظاتی وجود خداوند را احساس کرده ایم در شرایطی که به طریق های جادویی مشکل را حل کرده یا به یک خواسته ای واضح پاسخ داده است یا بهتره بگم در مدارش توانسته ایم ازش دریافت کنیم

    بهره بدن از این نیرو نیاز به آرامش دارد و چند باورمثل اینکه :

    زمان هست ،

    زمان حتی بیش از نیاز من هست ،

    فرصت ها بسیار زیاد است ،

    همه چیز به نفع من میشود،

    من در زمان و مکان مناسب قرار دارم،

    من نمیتوانم تحت هر شرایطی حتی با خواسته خودم ارتباطم را با خداوند قطع کنم .زیرا :این برنامه ریزی است که خداوند کرده پس من در تمام لحظاتم به خداوند متصل هستم و فقط باید بهتر اورا درک کنم تا بتوانم هدایتش که بر مبنای احساسه بهتر هست را بیشتر درک کنم

    قانون سپاسگزاری:خداوند گفته سپاسگزار باشید تا شمارا بیفزایم! :یعنی نعمت ها هست ولی اگر و سپاسگزار باشی آن دیتای سپاسگزاری و حاله خوبتو در خودت نهادینه تر میکنی با تکرارش و طبق قانون :در جهان هر چیز چیزی جذب کرد  /  گرم گرمی را کشید و سرد سرد

    قسم باطل باطلان را می کشند  /  باقیان از باقیان هم سرخوشند

    ناریان بر ناریان را جاذبند  /  نوریان مر نوریان را طالبند

    (مولانا)

    شما جاذب آن خواهید شد که خواهید بود! در واقع از هم جنس خود جذب خواهد کرد

    پس تنها کاری که باید بکنید این است که روی خود و تغییر خود در جهت مثبت به شکلی که احساس شما بهتر میشود عمل کنید .

    نشانه سپگزاری احساس بهتر است .

    یک تمرین : تمام سعیتان را بکنید که در هر لحظه از زیبایی های همسر تان فرزندتان مادر یا پدر و دوستانتان را فقط وفقط نکات مثبتشان رو بهش توجه کنید و اینکه حتی گاهی در جایی آن خصوصیت عالی و حقیقی که میبینین بهش بگیم

    فکر میکنم منظورم را فهمیده باشید.

    اگر این سادگی باشد به نفع شماست و ومطمعن باشید که این سادگی و البته داشتن عزت نفس و اعتماد به نفس در کنارش قدرت واقعی را لمس خواهیم کرد

    lمن آنرا لمس کرده ام ولی برای لحظات بسیار کوتاهی و همیشه به راحتی از دستش دادم ..

    تمرین :در مورد ریشه س خ ر در قرآن تحقیق کن:

    من با ترس از ریزش موهام و چک کردنش دارم این رو تشدید میکنم با قدرت توجهم

    من با بد فکری ها بیماری ها و ناراحتی هایم را شکل میدهم

    و البته با درک همه اینها دانستن مهم ترین موضوعات که ما انسان ها با تمام قدرتمان که در جهان خودمان قدرت یک خدایی برای خود است و این خدا به میزان ایمانش به خدا مالکیت بر دنیای خود را دارد

    ما یک برنامه تکامل یافته هستیم

    در واقع در این لحظه مگه ما چیزی جز یک سلول هستیم که کم کم جنین بچه و انسان و .. بعد از آن را دقیق نمیشه گفت و همش احتمال است

    ولی من در این لحظه چی در فکرم است ؟

    اینکه ذهنم دارد مغزم را میخورد

    و اینکه شیطان یک سیستم محدود کننده است تا انسان از این بعد که فیزیک هست بتواند با عبور از موانع یا تضاد ها که جزیی از دنیای فیزیک که از خدای بیهایت تا محدودیت ها هاست

    در واقع در بعد ما میزان عمل ما در توجه به خداوند طبق خواسته مان یعنی خلق ارزش

    در واقع شیطان وسیله سنج است !

    در درون ماست ایجاد مانع میکنددرواقع فکر میکنم گفتگوی داستان خلقت ما یک چیزی است که حداقل در قسمت انسانی شده و

    ما یک خدایی هستیم که در مداری هستیم که باید با کنترل ذهن از سد های ذهنی عبور کنیم و تنها راه آن

    داشتم به امروزم فکر میکردم و به چیز هایی که پی بردم اینکه من با دلیله رفتار اشتباه خواهر زادم که اون داداشش رو داشت باهاش شوخی میکرد و من ترسیدم و دعواش کردم فهمیدم که من نباید صفر و صد باشم من باید خیلی آرامتر آن موضوع را بیان کنم نباید تمام خوبی هایم را و عشقم نسبت به اورا با این رفتارم به باد دهم

    من با این رفتار خودم بر خودم نامهربانب میکنم و با تکرار آن روی آنهم تاثیر میگذارم

    تمرینی که برای خودم گذاشتم فردا بهش زنگ بزنم و تا زورم برسد از دلش در بیارم و باهاش بیان کنم و این بسیار میتواند من و اورا رشد دهد

    موضوع دیگه درروابط این بود که من چند دوستی دارم که عمومن خودشان در دست رس نیستند و هر موقع مثل هفته ای یکبار من آنهارا میبینم و چیزی که هست

    امروز آن تماس گرفت و من جواب دادم و 2 به شک هم بودم به میزانی و دلم میخاست بیرون برم و دلم هم میخاست به آونها جواب نه بدهم زیرا هر موقع که میبینیم همو چالش هایی برای من ایجاد میشود مثل دیر کردنش

    و در دست رس نبودنش البته که حق میدهم و هم مقداری هم حق نمیدهم و این موضوع رابه اون امشب گفتم که شما خیلی زحمت میکشین و در این زمان حتی تمام هزینه ها و اینارو میدی و من خیلی دوستت دارم ولی همیشه بعد تماس ها خیلی دیر میکنی بهتره که یا جواب تلفن را بدهی یا اینکه سر تایم بیای چون این از اهمیت میاد و خلاصه چون میدونم شخصیتی که داره ناراحت میشه و دوست نداشتم ناراحت بشه زیاد ادامه ندادم ولی مضنون حرفم رو کامل رساندم و آنرا از واقعیت برایش گفتم

    که ببین درسته شما همیشه به من زنگ میزنی هر موقع من میام درسته من تایمم دسته خودمه ولی من که همون 6 روز و 20 و چند ساعتی که در هفته رو زندگی میکنم بقیشم میتونم زندگی کنم شما هم همینطور پس اگر من جواب میدم و شمارو درک میکنم که هرموقع تماس میگیری جواب میدم و در دست رس هستم از احترامیه که برات قایلم و توقع این احترامم دارم

    چون اینرو اینبار مطرح کردم خیلی زیبا و با عشق توقع دارم که رعایت بشه و اگر رعایت نشه اون آدم با تمام دوستی ام کنار خودم نخواهم پذیرفت پون این خط قرمز من است که اکسی باید اهمیت مرا بداند و اگر بخاهئ مرا ناراحت کند بسیار برای من بهتر است که تنها باشم یا زمانم را پیش دوستی دیگه بگذرونم

    و بنظرم من کاملا درست و منطقی صحبت کردم

    اینم از موضوع دوم

    موضوع بعدی درباره رفتار های فکری ام در مقابل آدم هاست

    مثلا امروز برادرم عصبانی بود و تصمیم دارم برای جبران زحماتش اورا درک کنم و فردا بسیار بهش احترام بگذارم و اگر شد مقداری از حال و هوایش باخبر شوم

    اگر من قرار باشد زحمات بسیار زیاد بسیااار زیاد برادرم را به اینکه تنوانست در مورد موضوعی مثل گم شدن مدارکش خودش را کنترل کند و اورا درک نکنم بسیار باید ناسپاس باشم اگر از خوبی هایش بخواهم بگویم باید یک بخش را به آن اختصاص دهم

    من به دلیله باور هایم آدم های مودی بسیاری را جذب میکنم

    وقتی سراغ اف الم رفتم دیدم بابا من چیزی زیادی از اف ال نمیدونم و ببین با همین مقدار کم چقدرررر عالی بوده و حالا فکر کن من اطلاعاتم بره بالاتر چقدررررر میتونم پیشرفت کنم اینکه بابا آدمیزاد خیلی جای پیشرفت داره و خیلی میتونه عالی فکر کنه

    ا

    واااای خدایا فکر میکنم از اینجا به بعد زندگیم داره میترکه از ورود نعمات کم کم و خیلی دارم به ثروت دارم نزدیک میشم چون من برا اومدن سمت علاقم مغازمم که جمع کردم و الان خیلی درآمد محدودی دارم و مطمعنم درست میشن که هیچ خیلی هم ثروتمند میشم خیلییییی

    مهم نیست چقدر بقیه بخان بهم ایمان داشته باشن من خودم میدونم چی درونم هست.

    امروز اینو بهتر احساس کردم که عزت در قلب منه خدا در قلب و وجودمه و شاید بگم 1 درصد ولی احساسش کردم و همین تاثیر گذار بود

    حالا فکر کن ا ین دید باز در آرامش دستام گرم باشه و در آرامش و سوبر ولی توووپ

    فارق ازاینکه نتیجه چی باشه و این مطمعنم میترکونه ی روزی چون الهام خداس مطمعنم

    چقدر آدم رو سپاسگزار تر میکنه

    چقدر میتونم بهتر عملکنم دربرابر ناملایمتی دیگران و خدارو بیشتر در وجودم احساس کردم امروز با تکرار این باور ها که عزت و ظلت دسته خداس کسی پشتم حرف برنه یا مسخره یا هرچی به نفعه منه همه چی به نفعه منه

    ترمیمی در تاریخ 15.8.1404در واقع باور و تغییر باور یعنی جایگزین کردنه فکری که احساسی متفاوت به شما میدهد . یعنی اگر آ« احساس خوب باشد ما در حال روغنکاری کردن زندگی خود و حاله خود هستیم و اگر حاله مارا بد کند در حال کشیده شدن به شرایطی یا حالی هستیم که نمیخواهیم.

    چقدر اینکه همین هارو مینوسم و عمل به این ایده خداوند که

    تمام اینهارو برای فردای خودم مینویسم که بدانم 1 من در دامنه ای که زندگی را احساس میکنم درواقع باب اور هایم انتخاب و خلقش کرده ام

    2 من با اینکار از خود آگاهتر میشم و دیدم باز تر میشه به خودم و باهوشتر خواهم بود در شناخت و رشد

    چیز دیگه ای که هست تمام تمرکز م به یجا میاد ! نه هم دفتر هم اینجا دفتر دیگه بمونه فقط برای سپاسگزرای بیشتر و در نتیجه تمکزم خیلی بیشتر میشه

    پس شد ا«چه را از زیستم الان احساس میکنم بلکخ بکاپ باورهام است !.

    این موضوع همه چیز است

    هرچقدر زندگی را راحتتر ببین خواهی برد

    چقدر همه نعمت هها هست و من با محدود و کم دیدن خودم داشتم خودم رو دور میکردم از انواع روابط تا هرچی حتی شهرت ..!

    چیزی دیگه ای که بخام بگم

    در واقع واکنش لحظه ای ما به اتفاقات است که آینده مارا خلق میکند طبق یک قانون بدونه تغییر یعنی با کنترل ذهن خود به نعمت ها نعمت های بیشتر و با توجه بیششتر به ناخواسته ها ناخواسته های بیشترب را به زندگی خود وارد خواهیم کرد .

    چه میزان میتوانی بیخیال باشی ؟

    آیا از چه چیز هایی در امروز میتوانم سپاسگزار باشم ؟

    پس شد شیطان یک قسمت از من است ؟ که با عبور از سد های فیکی که میتراشد ما به خداوند نزدیکتر میشویم؟

    خب اگر قرار بود شیطان نباشد که هه چیز درست و یک دست میشد و معنا از بین میرفت ؟ نه ؟نمیدونم واقعن

    چقدر خوبه احساس خون رسانی به مغزم را دارم و دیدم روشنتر است .. سپاس پروردگارم

    سپاس از بابت خوراکی ها و غذا ها و میوه های خانه گرانولا و وجود خانواده و دوستان و رشدم در احساس تو و افزایش ایمان قدرت و احساس حضورت به میزان 1 درصد و توجه بیشتر به خدا

    سپاس ازت خدا

    فکر میکنم امشب بیشتر از دوساعت شد این نوشتن ولی این زمان را معتقدم که بسیار به من کمک میکند و مرا بسیار رشد میدهد بیش از حد تصورم تا اینکه خودم را نبینم

    اینهارو هم فهمیدم که من با رسیدگی که خود و خوراک خود میزان آمادگی ام میتوانم عمل کنم

    فهمیدم که تنهایی برای یک شخصیت معتاد از مصرف هم شاید سم تر باشد و اینکه چقدر به خودم سخت گرفتم و اینکه چقدر

    فهمیدم موهام سرجاش هست و من دارم میریزمشون!

    فهمیدم همه چیز منم و قدرت سپاسگزاری را

    خدایا شکرت که با دوستام چقدر صحبت کردیم چقدر خندیدیم

    و دوستی گلی دیگر مثل امیر حسین که چقدر برعکس حرف های دیگران محبت دارد و چقدر بازی کردن را خوب در کلوب بازی های دوستم یاده بچه های خواهرم داد

    اکسیری به نام عشق

    مهربانی و محبت

    تنها راه درمان عشق است

    خدایا شکرت که فهمیدم همه چیز را راحت بگیرم

    خدایا شکرت از بابت صدای زیبام خدایا شکرت که چقدر پروژه های تویه اف ال منو به وجد آورد و بهم نشون دادی که من بیشتر از هر کسی توانایییش رو دارم و تازه با این جای پیشرفتم با اموزش تازه اوله زندگیم و اوله لذت از این مسیرم

    خدایا باری دیگر لبم خندان و عشقت از وجودم لبریز شد

    خدایا شکرت که چقدر قدرت رشد پیدا کردم سپاس من نیاز به انسان های حمایتگر و کسانی که مصرف کننده نیستن دارم و حتی بعد از اون بینیازی زیرا من در مسیر تغییر قدم برداشتم و دیگر نمیخواهم یک فرد مصرفگرا باشم

  • 10مهر1404 ساعت 2:44بامداد

    به نام یک الهه واحد که بخشنده و مهربان است

    ستایش مخصوص الهه واحد ، پادشاه (فرمانروانی)جهانیان است

    بخشنده و مهربان است

    مالک روز جزا ( نتیجه اعمال) است

    تنها تورا میپرستیم و تنها از تویاری میجوییم

    مرا به سمت راه راست نعمت هایت هدایت کن نه به سمتی که مورد خشم و غضب تو قرار میگیرد و نه گمراهان

    تنها سوره از آخرین کتاب آسمانی که خداوند از طرف ما داره میگه ،که منو اینجوری باور کنید.

    در این سوره در آیه آخر خداوند به وضوح میگوید که من تورو به هرطرف که بخواهی میبرم چه به سمت سیاهی جهان چه به سمت تعالی جهان

    تو کدوم رو میخای؟

    همه چیز باور است

    این چیزی بود که امروز دوباره توجهم رو جلب کرد

    و اینکه این جهان که اقیانوس یا حجمی از انرژِی است واین خدای یگانه یا این الهه واحد که خودش رو بخنده و مهربان معرفی میکنه چیه ؟

    در بقره میگه اونهایی که ایمان میارن به چیزی که نمیبینن

    و این یک سیستم از خداس که در درونه ما هست

    یعنی خداوند که تکه ای از اصل و روح و وجود خودش رو به انسان میده

    درواقع خداوند اون احساس خوب از حاله خوب بینیازی و اطمینان است که همواره در ما هست

    و البته ذهن نجواگر که در این بازی شیطان نامیده شده

    شیطان نیرویی ندارد .

    یکی از مورد های فوقالعاده دوره هم جهت با مدار خداوند اینه که سید میگه ما یک منبع داریم و اون نوره

    ما منبع تاریکی نداریم ،و تاریکی از عدم حضور نور است .

    در واقع این بسیار کمک کرد به من تا این جنگی که در من بود که شیطان یا یک نیرویی هست که منو به عقب میکشه تموم شد و رفت

    و این تغییر باور انگار وزنه که را که در سربالایی با یک گاری زهوار در رفته میکشیدم رها شد و رفت و به طرز عجیبی به آرامش بیشتر و راحتی و اطمینان بیشتر رسیدم

    جهانه زیستی منه حسین که درک میکنم ،در تمام ابعادش حاصل باور های من است .

    این یک حقیقت است و روز به روز با نشانه های بیشتر به تصدیق بیشتر این حقیقت میپردازم

    حتی در تمام این سال هایی که زندگی میکردم با اینکه در مسیر موفقیت بودم و دراگ هم مصرف میکردم و انگار به عقب و عقبتر برمیگشتم

    و این دلیلش بود که من ایمان کامل نداشتم تا رها کنم تا آنچه را که میخواهم اجازه بدهم تا بهم داده شود

    خیلی خوشحالم و اینکه خیلی بیشتر تازه الان میفهمم قدرت تغییرات رو

    حتی تا همین چند روز پیش هم ناراحتی هایی داشتم و فکر میکردم توانایی تغییر کردن را ندارم و در یک لوپ تکرار گیر افتاده ام

    ولی عملگرا بودن این ذهن نجواگرت را کم کم خواموشتر میکند زیرا ذهن باید با منطق سره جایش نشسته شود و الکی نمیپذیرد و زود باور نیست

    تمام درکه ما از باورهایمان است

    وقتی شخصی دراگ مصرف میکند که بدترین ستم به خود است درواقع اون میشه خدای تو

    وتنها راه نجات از این منجلاب کشنده تنها خدا شناسی است

    این نیروی واحد که هم در درونه ماست و هم در بیرون از ما تا هرعالم دیگر قدرت انتخاب کامل را به ما داده است

    و برای انتخاب ما بسیار ارزش قایل شده است

    همه چیز برای ماست

    تنها باور این نیرو کافیست و تمام

    باور این نیرو شما را از بدترین جایی که در تصور نمیگنجد هم میتواند به بهشتی ببرد که در تصور ما نمییگنجد

    حتی گاهی بهشتی در نزدیکی

    امروز برای قدم زدن به بیرون رفتم و خلاصه میکنم که یکی از بهترین روز هام در ماه های اخیر تبدیل شد البته با کمک کنترل بهتر ذهن

    و به خیابونی که نامش هم 20متری بهشت بود ی همچین چیزی رفتم و اینقدر لذت بردم اینقدر کیف داد که برام قابل باور نبود وقتی میخاستم به بیرون بیام

    من میخاستم خونه باشم تا زورم رو بزنم و اون داشت میگفت بیا بیرون

    واین نیرو جوری منو هدایتم کرد و اینقدر برام لذت بخش شد این روز که قابل وصف نیست

    میگم برای منی که ته سیاهی را دیدم به طوری که نمیتوانم توضیحی بدهم و نمیخامهم هم توضیح بدهم با قطعیت میگویم در درورانی از زندگیم از بابت مصرف دراگ ها به چنان سختی افتادم و دردی برای خودم آفریده بودم که داستان ها میشه ازش گفت ولی اینطرف ماجرا و این هدایت ها و این حاله خوبها و این احساس رهایی احساس ازادی احساس قدرت و احساس عشق رشد و این مسیر درست قابل قیاس نیست اونهم در این پلت فرمه من که اصلا فکر نمیکردم این حاله خوب به این زودی

    شایدم در تخیلمم نمیگنجید

    این نیرو به طرز عجیبی از همه چیز خبر دارد زیرا عمل محیط است

    و همانطورکه میگه ما چیزی را فراموش نمیکنیم

    خداوند نمیخوابد

    یا از انواع این باور ها برای اطمینان ماست

    در عجبم از دوری خودمان

    از اینکه چه حقیقتی را با چه چیز های کوچکی میفروختیم

    دیگر بازی عوض شده من و شما آنرا شناخته ایم

    لطفن نگاه مذهبیون رو کنار بگذاریم ما در مورد قدرت و حقیتی که جهان را داراست و خالق صحبت میکنیم

    به میزان اعتماد به او ازش بهره میبریم

    اورا در وجودتان بپذیرید!

    پایان امشب

    از کهکشان راه شیری

    ساعت 3:25 دقیقه بامداد

  • 8مهر1404 ساعت 2:30 بامداد

    بدن ما یک عامل برای تجربه زیستن در بعد فیزیکی است

    و ما با تغییر دیدگاهایمان میتوانم زندگی جدیدمان رو خلق کنیم

    در واقع کاری که تا امروز میکردیم..

    پس یعنی باید جوری فکر کنیم و جوری رفتار کنیم و جوری راه برویم که .. میخواهیم

    و چند سوال بسیار مهم

    من در سفر زندگی ام به دنباله چه میروم؟

    الان چه چیزی برای من ارزش است ؟

    و چه چیزی را میخواهم ،که برایم ارزش باشد ؟

    تمرین پیدا کردن تجسمات درونی که احساسات مارا بر انگیخته میکند:1:یعنی رفتار ها و خیالات درونی من که احساساتم را بر انگیخته میکند را زمانی که روشن میشوند شناسایی کنم

    مثال : مثل اینکه لحظاتی که با تمام وجود در تخیلات غرق میشویم و حتی گاهی اینقدر عمیق است که برای لحظاتی دقیقن در آن تخیلی زندگی میکنیم ولی این تخیل مثل یک قرمان که خودش را قربانی میکند برای شخصی که مثلا ارزش دنیای درونی ماست ، مثل فیلم ها .. و اینها یعنی برنامه ریزی ناخوداگاه و بروز احساسات از این تخیل قربانی شدن ..

    پس بسیار مهم است که به خود آگاه باشیم و بدانیم چه در ما میگذرد و چه میخواهیم بگذرد!

    .

    2:پایه ریزی خوشبختی بر مبنای ارزشهای حقیقی جهان

    و رشد در مسیر پاکی و تعالی ،که یقینن ثروت و رفاه هم به دنبالش خواهد آمد ..

    وقتی ذهن ناخوداگاه شروع به غرق کردن ما میکنه و گاهی حتی ساعت ها و ساعت ها در آن به سر میبریم اولین لحظه و یا حتی اگر بعد از ساعت ها متوجه میشیم باید به خودمان بیایم و کم کم با نظارهگر بودن و تمرین ببیننده بودن و سپاسگزاری ذهن خودرا تنظیم کنیم و ادامه بدهیم به انتخاب های بهتر و واکنش به احساسات خوب

    در واقع نباید بگذاریم تا ذهن ما در قالب هایی مثل قربانی شدن و ارزش هایی که از طریق جامعه به ما تزریق شده تکرار شوند .. زیرا این چیزی جز درد ،فقر ، بی آبرویی ،بدبختی ،وقربانی شدن درراه توهمات بی ارزش نخواهد بود.

    یکبار دیگر قانون اصلی که ما در آن احساس میکنیم و زندگی میکنیم را مینویسم :اگر تمام وجودمان را افکار منفی در بربگیرد و ما بتوانیم خود را به جهان بسپاریم یعنی اجاز عبور آنهارا بدهیم جهان به صورت خودکار مارا پاک میکند و ما دسترسی به روح خود و نعمت های جهان را خواهیم داشت

    پس یعنی برانگیخته شدن ما از افکار =واکنش به افکار است وقتی ادامه یابد بعد از مدتی مارا به دامنه رخداد میرساند ..

    یا ا«چه برایمان رخ خواهدد داد

    پس اگر تمام وجود از ترس اتفاقی یا افکار مان باشد ولی ما بتوانیم بیخیالش شویم != سپردن آن ترس به خدا خواهد بود و خداوند خواهیم دید که تنها ناجی حقیقی است و هر لحظه در کنار ماست

    پس باید به خدا اعتمد کنیم و اعراض کنیم ازآن فکر و ترس ها و نتیجه این اعراض =بیخیالی است

    پس بیخیالی =مدار هدایت پادشاه جهانیان و تنها قدرت عالم است.

    تکرار قانون: من خالق زندگی ام در تمام ابعاد هستم

    اگر از یک تخفیف و برخورد و شوخی بانمک فروشنده مغازه تا دوستی خوشحال باشیم این یعنی برای آینده خود باز این خوشحالی و لحظه زیستی رو حتی بهترش را انتخاب نمودیم و این نعمات عادی را با توجهان بزرگتر و بزرگتر میکنیم

    سپاسگزاری چسبیدن نیست بلکه یک احساس خوب بر مبنای توجه و در آرامش و رهایی و اینگونه بسیار قویتر است

    گاهی اینقدر آدم در زندگی حالش بد میشود و در مدار های پایین میرود که بسیار این مسیر برگشت به اصل خود که یک شخصیت سپاسگزار است را فراموش میکنیم

    و اگر من در شرایطی هستم که فکر میکنم چیزی برای خوشحالی وجود ندارد

    اولین قدم اینه که بپذیرم من یقینن دارم اشتباه تفکر میکنم وپذیرش این و تسلیم بودن اولین قدمه

    بعدی اینکه من نمیتونم حتی ذهن خودمم کنترل کنم!

    و باز هم تسلیمتر شدن و ادامه واکنش ندادن به افکار ..

    و بعد خوراک دادن مثبت به ذهن با کتاب های بهتر و چیز هایی که شمارا در مسیر های جدید قرار میدهد که حالتان بهتر میشود و امید و انگیزتان برانگیخته میشود

    مبنا حال خوب و انگیزه است

    باید از تمام مسیرمان لذت ببریم وفارق ار هر چیز آنچه را که میخواهیم به سمتش برویم و نتیجه مهم نیست

    پس ما با احساسات، تخیلات و توجهات خالق زندگی خود در آینده ای که در آن زندگی میکنیم هستیم

    وقتی در حاله خوب و توجه بیشتر بهش هستیم

    به طوری که خوشحالتر هستیم

    در واقع ما در بهترین فرکانس مورد در مورد لحظات بعدی را داریم ارسال میکنیم و البته پیوستگی آن تا موقع خواب مهم است

    پس خدایا شکرت از بابت ..

    فعلا

  • 6 مهر 1404 ساعت 10 شب

    یکی از اتفاقات امروز در زندگیم که خیلی ازش خوشحالم برای امروز هم کنترل ذهن رو بیشتر درک کردم .

    زمان جاری است و ما در آن زیست میکنیم

    ناامیدی(عدم ایمان) یا امید(ایمان به انرژی و احساس درون) ساعت مرگ ماست.

    چیزی رو که میگم مدت ها در موردش فکر کردم بنظرم حتی پیر شدن انسان یک باور است و اینکه 40 سالگی میان سالی ما بوده هم همینطور

    با باورایی که الان ددارم و میدونمو با تجربیاتم در این سال ها به چیزی یقین پیدا کردم و اون اینه که سال ها و ماه هایی در جوانی بیشتر چهره سالمندتری داشتم و در حاله حاضر و زمانی که شادابترم و بیشتر به خودم اهمیت میدهم و از خودم نگهداری میکنم به وفور جوانی و شادابی بسیار بیشترب را در آینه و احساسم میبینم

    تصوری که الان دارم نسبت به سن این هست که مثلا اگر خودم را در سن 70 سالگی حتی بخوام با شادابی و انگیزخ تجسم کنم میتوانم خودم رو در اون سن و چهره یک مرد 40 تا 45 ساله بسیار شاداب ببینم هه البته اینها به حرف نیست و تنها نیازمند باور سازی و حاله بهتر است .

    این رو همه ما دیدیم که در زمانهایی که حالمان بهتر است بسیار چهره بهتری داریم

    تحلیل زیاد و فکر زیاد که در تضاد قبول این است که خدا یا نیرویی که از قدرت است و از من است و انعکاس من به جهان است که باور های من است را از خودم دور میبینم یا نمیشناسم و یا بهتره بگم فراموش کردم

    و به زمانی که یاده خدایی میآِید و مهربانی این نیروی برتر واعتماد ای دوسته من

    شاید حتی این جملات و کلمات برای خودم نو باشد زیرا من گاهی بسیار استرسی میشوم و گاهیی بسیار آرام و زمانی که استرس دارم اینقدر انگار فاصله زیاد شده که اون خدایی که بارها با یادش اشکهایمان جاری و نویدی از امید را به قلب ما آورده و مارا برای ادامه این زندگی امیدوار کرده فراموش میکنیم و چیزی که سید در دوره هم جهت میگوید است حقیقت است که اصلا حتی درا ون لحظه خداوند از تو دور نیست .

    راست میگوید این حقیقت که ماهی در اقیانوس اگر در اقیانوس نبود که زنده نبود! ماهی در آب است و به دنبال آب ؟ این دقیقن مثداق کسی است که به خدا باور دارد ولی خودش را دور میبیند

    اقیانوس مارا در بردارد

    اقیانوس به ما غذا میدهد

    اقیانوس اولین نیاز من برای تنفس است و همیشه هست زیرا من در او هستم .

    اقیانوس قدرت دارد

    اقیانوس خبر ها و راه هارا میداند

    و اقیانوس هر لحظه با من است و درحاله صحبت با من

    ولی من چگونه میتوانم بفهمم اقیانوس چه میگوید ؟

    اقیانوس با تمام بزرگی اش در لایه هایش آرام است پس من باید آرام باشم

    چطور میتوانم آرام باشم ؟ با دیدن خودم

    نمیفهمم منظورت رو

    بیا رویه این نیمکت در این بلوار بشینیم

    به ماشین ها نگاه کن دنبالشون نکن اونا میان و میرن

    فقط ازت میخام نگاهشون کن

    بدونه درگیر شدن افکار و احساساتت با اونها

    اوایل حتی این برای من سخت بود

    تو نمیتونی جلوی افکار رو بگیری ولی میتونی نگاهشون کنی اونها دارن میان میبینی؟

    وقتی بهش نگاه میکنی کمی بیشتر سکوت میکنه

    حالا چشمات رو ببند ناخوداگاه عمیقتر میشوی و نیازی نیست کار خاصی بکنی

    فقط نگاهشون کن حتی اگر احساسات مختلف میان و هرکاری تو باید بدونه واکنش فقط نگاه کنی تا وجوودت را بیشتر ببینی در اولین قدم

    هیچ چیز را نمیتوانی کنترل کنی حتی تنفست را رها کن

    وقتی تونمیفهمی بدن نفس میکشه پس فقط ادامه بده

    به بیننده بودن

    اقیانوس هیچوقت سخن نخواهد گفت و سخن او لذت و بازی توست اون تورو بهتر از خودت میشناسه و به همه چیزآگاهه پس خودت را همواره به او بسپار..

    حیرت انگیزه!

    میبینی؟ همه چیز هست

    چرا استرس میگیردم ؟ چون باهاش غریبه شدی و جدیده !

    ذهن شلوغ تورو محدود میکنه ودر یک قالب و دالان و کوچه های تاریک و سخت و مشقت بار تا تورو به بردگی ببره با پیشنهاد لذت ها یا خواسته هایی که برات محدودش کرده تازه

    ولی راه اقیانوس میانبر و نور و لذت توست

    میگوعل رو یادته؟

    آره

    همیشه میخندید و هرچی میگفت مسخرش میکردن و زیاد جدی نمیگرفتنش ولی اون همیشه خوشحال بود و با این نیرو در ارتباط بود و بیخیالترین آدم این شهر بود و زیباترینشون ..

    و اقیانوس اونو به شهری برده که لیاقتش رو داشت

    چه شهری ؟ من چجوری میتونم برم ؟

    تو باید تغییر کنی و در خلوتت به اون حاله خوب و بینیازی برسی در زمانی که آماده باشی اقیانوس جدات میکنه !

    ذهن ما یک ماشین زمان زیستی در لحظه است ولی با جدا شدن از مسیر حاله حاضر وبا دادن انواع وعده هایی محدودی که پشتشون یا مثل طمع و حرکت تو برمبنای کمبود در هر مورد هست وخلاصه از مسیر اصلی دور میکنه..

    مسیر اصلی چیه ؟ رهایی

    خب من خیلی وابستگی دارم و آدم ضعیفی هستم و حتی به آدم هایی که مسخرم هم میکنن وابستم ..

    تو احساس تنهایی میکنی چون اجازه دادی ذهنت رو قانع بشه در جهت اینکه زندگی همینه که تو میکنی و یا پذیرفتن النت به عنوان سرنوشتت که قدرتی برای تغییر اون نداری

    خب چجوری باید تغییر کنم ؟ چجوری بینیاز بشم ؟

    وقتی نیرو و ارزشت رو صدا بزنی وبهش توجه کنی و برعکس قبلت رفتار و واکنش های رهنت رو در قدم اول ببینی و با شناسایی اولین قدم رو برای تمیز کاری انجام میدی و دقیقن در اون لحظات هم احساست بهتر میشه و احساس ارزش و بینیازی از آدم ها و احساس غنا و نور و تمام زیبایی هایی که در آدم ها دنبالشی رو در وجودت احساس خواهی کرد و در همین لحظات نشانه ها به شکل های اتفافاتی که دوست داشتی رخ میدهند ولی یادت باشد که

    پله به پله

    یعنی یک پله تثبیت و بعد دوباره نگاه و تغییر برای پله دوم ..

    و حواست باشه که اقیانوس هیچ کمبودی براش وجود نداره و باید اجازه بدی تا بر مبنای اون احساس خوب تورو ببره به هرچی که خوشحالت میکنه که خودت میدونی و حتی نمیدونی !

    ادامه بده این یک تمرین همیشگی برای اتصال با نیروی برتر وهدایتگره

    باید اینقدر ادامه بدی تا ناخوداگاهت بر این احساس ساده بشه و این استرس تبدیل به ارامش عمیق بشه

    ازت ممنونم

    باز میبینمت امید وارم بدونی که همه چیز اقیانوسه و همه چیز و همه راه هارواون ساخته و میدونه و هر لحظه باهاته و حتی تمام وعده های بزرگ پیام اونه!

    دوستت دارم ازت ممنونم

    خوشحالم که خواستی تا به مسیر درست بیای

    راسی وعده قلب که از روح اقیانوسه عمومن در تضاد با ذهنه!

    و تو باید مبنای حرکتت بر راستای؟

    قلبم باشه

    آفرین

    فعلا دوسته من

  • توجهات به هدایت ساعت 6 غروب جمعه 4مهر 1404..

    به نام الهه واحد

    سفر امروز تا این لحظه ..

    خیلی خوابم میومد و چسبیده شده بودم به خواب و انگیزه ای نداشتم و یک تلفن ناشناس بیدارم کرد ،صابر دوسته احسان بود در مورد کار تیشرت ها و تولید وچاپشون کمک میخواست و گفت که ی زمانی بزاریم وصحبت کنیم ..

    از خونه زدم بیرون و به این فکر میکردم که یجا برم قهوه بخورم که حالمو بهتر کنه و یعنی سپاسگزار تر بشم و البته حدود یکملیون چهارصد در حساب نقدیم بود ولی میدونم که حاله بهتر من مهمه و باید اینکارو کنم بر خلاف اینکه فکر کنم پولم کمه و نباید خرج کنم

    و خلاصه مطلب رفتم و قهوه خوبی و در جای خوبی با هزینه 45 هزار تومن خوردم و از آفتاب و نمای زیبای مغازه و اون خیابون هم لذت بردم و خیلی عالی بود ..

    سوار موتور شدم و قراری که گذاشته بودم که بیت هامو فقط پشت هدفون و در اف ال گوش کنم چرا که میخاستم اینجوری ایده ها که میان ازشون بهره برداری کنم ولی دوباره مثل 5 سال اخیر زندگیم رویه بیت ها سواری کردم و به چند نکته رسیدم

    اول اینکه من سال ها گل شکیدم و روی بیت هام پرواز کردم و اینقدر اشک ریختم و احساساتی رویایی درسته تا به اون نتیجه خروجی کهه میخام خودم رو تونستم هم جهت تر کنم و میتونم خوشحال باشم که درمسیرم ..

    نمیخام تویه ریزه کاری ها برم ..

    ولی دیدم دوباره خداوند چقدر به من توانایی و صدای بسیار زیبا داده و من باید همواره در این مسیر باشم

    مهم نیست که چند سال رو در سردرگمی با تمام توانایی هام بودم و حتی گاهیی گنده ترین های این کار را هم در خودم حل کردم و احساسی که رویه صدام داشتم از هر چیزی که در رویام بوده فراتر بود

    خیلی ناراحت بودم مدتی که چرا با این همه تواناییم اینجام و نتیجه چی ..

    ولی من وظیفم اینه که در مسیر باشم و باید حواسم باشه تا جوری خودم رو تیون کنم تا احساسم رو هم جهت با خواستم که برمینای حال بهتر باشه حفظ کنم و همینطور رها باشم و فقط حواسم باشه که درمسیر درست باشم و همه چیز را بسپرم و عمل کنم به آنچه که میتوانم و تا میتوانم بر خلاف قبلم زندگی و مسایل را ساده تر ببینم و تا میتوانم همواره تکرار کنم تا جزیی از وجودم شود .

    خدارو سپاسگزارم از بات صدایی که دارم

    خدارو سپاسگزارم از بابت این همه سال که در رویام غرق بودم و احساسش کردم

    خدارو سپاسگزارم که چقدر توانایی بهم داده و بهترم کرده در عمل به الهامات و احساساتم

    خدارو سپاسگزارم که روزی خوانندگی برایم سخت ترین کار دنیا بود و واقعیت این بود که 260 یا بیشتر از آرزو هام رو نوشته بودم و این از محالترین هاش بود که شاید حتی بسیار جسارت به خرج دادم تا بنویسمش و الان حداق نتیجه اینه که از صدای خودم چه در تک خوانی و چه در رویه بیت لذت میبرم و خیلی خیلی زیاد از اون سد ها شکسته شده ..

    خدارو شکر میکنم که توحیدی تر شدم و میتوانم به هدایت خداوند بیشتر اعتماد کنم

    خدارو شکر میکنم که فقط برای امروز رو هم پاک بودم و همچنان در برابر هدایت پروردگارم عاجزم و باید تمام امیدم فقط به او و فضلش باشد ولاغیر .

    ساعت 6:42 عصر فعلا بریم و به این فایل رویایی بپردازیم https://abasmanesh.com/fa/perception-of-universal-laws-in-quran-2/

    قسمت دوم توجهات از این روز 2 و هفت دقیقه بامداد از شروع هفته جدید که شنبه میشه

    احتمالا به دلیله توجهات و یاد آوری ها دی رخداد هایی که تونسته بودم جذب کنم ..

    با دوستی که گفتم صحبت کردیم و خیلی جالب بود که من برای وکتور کردن نیاز به بلد شدن نرم افزار بودم و اون گفت یادت میدم هرچی بخای این یک نشانه بود در مورد پاسخ خداوند.

    یک چیز دیگه این بود که دوستای دیگم رو که زنگ زدم بهشون میگفتن حاجی تو چقدر حلال زاده ای همین الان ذکر و خیرت بود و رفتیم دور دور و خوش گذرونی و آهنگ گوش دادن و کلی حاله خوب

    و البته اینو بگم که با پیشنهاد دوستی لغزش کرده بودم و تا یک دو ساعتی به اونها هم نگفته بودم که جو خوب حفظ بشه ولی چیز که بود واقعن دیدم که همه چیز تلقین هست مصرف دراگ نور وجود خدارو تویه وجودت کم میکنه بنظرم

    اینو دوباره یادم اومد که اون لحظه ای که تو فشار روت هست به میزانی که فشار روته قدرت کنترل ذهنت رو دست کم گرفتی تا باعبور از اون مانع ذهنی به خداوند نزدیکتر بشی

    و در کل موضوع بالا ربطی به دراگ نداره ولی کسی که در مسیر ترک چیزی باشه باید از این باور استفاده کنه تا بتونه پیروز باشه

    تویه انجمن ان ای میگفت تنها راه درمان عشقه ،راست میگفت اینکه اون لحظه که نیازمند میشی به خدا ازش فاصلت بیشتر میشه باید به مهربانی و بخشندگیش ایمان داشته باشی تا جهانه هستی تورو پاکت کنه و روانت رو به تنظیمات صحیح ادراکی برای یک زیست انسان سالم از لحاظ روانی و جسمانی و روحی نزدیکتر کنه

    در واقع جهانه ما یک سعود است از لحاظ فرکانسی است

    چیزی که بهش فکر میکردم این بود که انسان بعد از مرگش فقط روحش به جایی دیگه سفر میکنه و این طبق یک قانونمندی هست و انسان تا زمان مرگش روحش خواهد شد چکیده از اعمال و رفتارش

    و طبق عملکردش به جهانی مشابه تر خودش جذب خواهد شد

    نمیدونم شاید این درست نباشه ولی من یادگرفتم از سید حسین عباسمنش که همه چیز قانون است و سال هاست به این یقین رسیدم ولی احتمالا کج فهمی هایی باشه ولی قوانین تمام حقیقت هدایت این کیهان بی انتهای خداست

    یک صحبتی که سید میکرد و حقیقت هست اینه که ما به سمت خداوند برمیگردیم و همان آیه:اناللاه وانا الیه راجعون است

    که جسم و ذهن ما کامل از بین میره و ولی روح ما که قسمتی از خداوند است که خودش را با ما تکثیر کرده و میخواهد گشترش دهد به سمت او باز میگیردد

    و این ی طرف و طرف دیگه ایه هایی که میگه انسان هایی که تمام عمرشون به کار های خلاف و منفی حالا با اسم ها و خط قرمز های مخلف میکنن قسم خورده که در جهنمی فیها خالدون و دقیق برعکسش که پرهیزکاران در بهشتی فیها خالدون وعده داده شده

    اصلا کاری ندارم که این جهان وعده داده شده فیزیکی باشه یا روحانی یا حتی هردو یا شاید برای ما قابل در ک و توضیح نباشد

    ولی من در هر لحظه با افکار و احساساتم دارم خودم رو به دامنه فرکانسی از همان جنس از رخداد و احساسات هدایت میکنم به همین دلیل خداوند گفته نماز یا صلو و یا همان توجه ما رو کامل به جا بیارین و سپاسگزار باشین از بابت نعمت ها درواقع نماز یک نوع از توجه سپاسگزارانه از خداوند است و اینها باعث میشود تا ایمان ما به این نیرو بیشتر بشه و ظرف وجودیمون بیشتر شده و بیشتربتونیم از نعمت های دنیا بهره ببریم

    در واقع نعمت ها از بعد رابطه ثروت و رویایی که میخواهیم وجود داره ولی اینکه ما کجای این قصه باشیم آیا منه آرزو مند در مسیر خواسته ام خواهم بود ؟ تا اجازه دهم خداوند مرا به آن هدایت کند

    پس در واقع من تبدیل به آنچه میشوم که در مورد خودم و دیگران می اندیشم

    من دیتایی از اون رو بهش توجه میکنم و این ویروس و یا پاکسازی رو در خودم گسترش میدهم

    درواقع خداوند در سوره اول قرآن در آخر این سوره که البته تنها سوره ای است که از جانب ما صحبت میکند! میگوید خداوند مرا به سمت نعمت هایت هدایت کن نه به سمتی که مورد خشم و غضب تو قرار میگیرد و نه گمراهان پس خداوند مارا به هرچه که بخواهیم میبرد ! و انتخاب آن خیر یا شرش با ماست

    این در اعمال و افکار درونی و بازخورد آن از وجود ما با کلمات و با انواع رفتار هایمان هست

    در واقع هر خوبی از کسی ببینی به خودت افزوده میشود و هر بدی هم همینطور حالا تو کدوم رو انتخاب میکنی ؟

    و در ادامه به آنچه که هستی جذب خواهید شد طبق قانون.

    حالا تودوست داری به کجا سفر کنی ؟

    پایان این روز ساعت 2:40 دقیقه بامداد شنبه

  • ساعت 8:22 صبح جمعه 4مهر 1404

    به نام خدای یگانه که بخشنده و مهربان است

    ی انیمیشن به نام شانس luck و چندین چیزی که ازش نوشتم : بدشانسی یک تصویر معکوس از خوش شانسیه و به این فکر میکردم که چیه دلیل موفقیت رهایی

    و همه اینها تمام دنیا از الگو هاس و این کارتن هم همینو نشون میداد

    از رشد میوه ها تا تک سلولی ما که به این تکامل میرسه همه چیز طبق یک کد در زمانی رشد ودر در جهان زیست میکنه البته حداقل در بعد فیزیک ما و البته که بعد از اینجا هم یقینن زیست گاهی دیگه خواهد بود ولی مشخص نیست ذقیقن به چه صورت ..

    در دنیای فیزیک همیشه تضاد خواهد بود زیرا مبنای رشد است

    و همونطور که خداوند میگه اگر میخاستم همه رو مستقیم تویه خوشبختی و یا همون بهشت قرار میدادم یعنی چیزی که یکدست است و این خلاف عدل خداوند است که همه را بخواهد خودش جهت دهد البته احتمالا در دنیای فیزیک یا در دنیای ما آدم ها

    و اینجوری معنا از بین میرفت

    به زندگی امروزم توجه میکردم گاهی ناراحت گاهی دلتنگ گاهی خوشحال و گاهی عصبانی و در آخر با دیدن این کارتون چیزی که دوباره نوشتم این بود :بیخیالی

    چیزی که سید هم همیشه میگه من مثلا یکی از مشکلاتم این هست که سخت میگیرم زندگی رو همه زنگدگیم پر از تحلیل و کنترل شده مخصوصن در ناخوداگاه من وچیزی که هست الان بیخیالی و درک خود و درک اینکه سیاهی ها تضاد هارو ایجاد میکنن خب من ناراحتم دارم تویه دلم خوشحالی رو طلب میکنم و لازمه اش اینه که من اجازه بدم تا دنیا بهم بده من با زور زدن نمیتونم کاری رو پیش ببرم وظیفه من کمه و اون هم عمل و ایمانه

    ولی من همیشه فکر میکنم و عجله دارم

    چیزی که باعث شد اینو توبخش جدید قرار بدم داشتم به روانگردان هایی که استفاده میکردم و لحظات عالی فکر میکردم و ماشروم گاهی باعث شده بود ساعت ها اشک بریزم از احساس خوب ولی من عقیدم دیگه بر خلاف مصرف هست دوست دارم خودم به این تعالی برسم با استفاده از قوانین مثل سپاسگزاری و اینکه ما قدرت کنترل ساخت زندگی در تمام جهاتش رو داریم

    دقیقن افکارم را اون الگو های زایننده در حال ه حرکت سایکویی میبینم و اینها در واقع فرکانس های ما به جهان هستن..

    امروز در در این صبح که البته نخوابیدم مثل یک سفر بود دیگه ناراحتی ها رفته و حتی الان دلیلی نمیبینم که ناراحت باشم و همین که بنویسم واحساساتم رو بفهمم به نظرم یک قدم هست

    من خیلی جای کار دارم ولی این دلیل نمیشه عمل نکنم

    یک سفر یک احساس و گذر لحظه ای

    وقتی اجازه میدهیم تا عبور کنیم آنهم خالی شدن از تفکراتی و توجهات درهای دنیا به سمت ما باز میشه

    تویه این کارتن هم از قانون جذب صحبت میکرد مثل این ضرب المثل :کبوتر با کبوتر باز با باز کند هم جنس با هم جنس پرواز ..

    همه چیز خیلی ساده میشه

    چی به زبون میاری مهم نیست

    در درونت به دنباله چی هستی ؟ در وجودت چه احساسی داری

    اگر فکر میکنی یک الگوی رفتاری اشتباه داری اولین قدم پذیرش و بعد رهایی هست و تو اجازه میدی که دنیا هدایتت کنه .. جهان همواره و خودکار سیستمی وار داره اینکارو انجام میده.

    در واقع جوانی نوعی امید و انگیزه است این تعریفی است که در دفتر هام نوشتم

    ما تبدیل میشویم به آنچه که به آن واکنش میدهیم (احساسات) و این دیتا در درون ما تقویت میشه و ما به آن جنس از احساسات نزدیک و نزدیکتر میشیم و در این جهان حجمی از انرژی که بینهایت است امتخاب میکنیم که به کجا هدایت بشیم

    حالا سوال اینجاست من به کجا میخواهم خودم را هدایت کنم ؟ من به کدام قسمت از این حجم انرژی در این جهان و جهان بعدی میخواهم خودم را ببرم ؟

    ارزش از نظر من چیست ؟

    زندگی چیست ؟

    بنظرهمه چیز برای عشق و لذت است

    البته لذت های طبیعی و پاک

    این نوشته من است اما من تا چقدر این نوشته ام را در درونم باور دارم آیا اگر نقاط ضعفم به سمت من بیاید من چه میتوانم بکنم ؟

    ایا جنگیدن جواب میدهد یا تشدید میکند ؟

    گاهی هیچ

    جنگیدن راه را دشوار تر میکند این ذهن من است که به دنبال فکت میگرده و من باید این اجازه رو بدم تا خداوند من را ببرد

    خیلی از مواقه تو به دنبال جزییات میروی و وقتی به آن میرسی برایت هیچ معنایی جز پوچی ندارد و در این موقع باید بفهمی که به دنباله چه میروی

    تو به دنبال خوشبختی هستی

    تو به دنبال آزادی هستی

    تو به دنبال عشق هستی

    وقتی ویدیو هایی رو در یوتیوب میبینم که در مورد مردی که در زمان سفر کرد و چیز هایی از این دسته ها که میلیون ها بار ویو میخوره..

    دیگه برام جذابیت نداره .

    اینکه من یادم میاد حتی من در تمام ابعاد با افکار و احساساتم دارم آینده و حال خودم رو رقم میزنم خیلی برام انگیزه بخشتره

    اینکه من آگاهم که به کجا بروم ولی نمیدانم چجوری شاید جذابترین جای قصه باشه

    و اینکه میتونم به همین بیکران کره زمین سفر کنم و حتی تا پایان عمر احتمالا جاهای جدید باشه که بشه دیدش

    و اینکه من منبع جذب هستم

    این میتونه به آدم احساس این رو بده که من یک ماشین سفر در زمان هستم

    من قدرت خلق دارم و این بسیار جذابه . https://abasmanesh.com/fa/the-logbook-of-abasmaneshs-intimate-family-7/ دعوتتون میکنم به این کامنت های فوقالعاده در سایت استاد عزیزمون و البته فایلی بسیار تاثیر گذار ..