نویسنده: admin

  • 19.9.1404 ساعت 4:32 بعد از ظهر

    به نام خداوندی که همیشه مراقب و محافظ ماست

    شاید سوالی که پیش بیاد اینه که چرا خدا باوری ؟

    به نظرم مهم ترین اصل در زندگی ما این هست یکنفر به زبان میاره و یکنفر درونن بهش ایمان داره من از نوشتن این مطلب ها نمیخام برم بالای منبر من فقط میخام اینها به من کمک کنه و تمام وقت و هززینم فقط برای همینه که من بیشتر به این نیرویی حقیقی جهانه هستی یا خداوند یا این انرژی واحد اعتماد کنم

    نمیدونم انیشتین رو شما در چه حد بشناسین من هم زیاد نمیشناسم و البته نمیدونم چرا جوری مینویسم ناخوداگاه که انگار مخاطبی اینحاست و الان اینجا ی سایته تازه تاسیس و گمنامه

    خب برم سره اصل مطلب و اون اینه که انیشتین یک شخصیت بسیار عالی در شناخت خداوند داشته و از بسیاری از مذهبیون یا هرکسی دیگر خداوند رو بهتر درک کرد و در برابر این نیرو در شگرف و حیرت بود از سخنان کوتاهش یا میزانی از درکش در جهان اگر کسی توجه کنه و به حقیقتی میرسه که این نیرو با قرار دادن قوانینی همواره در حاله گسترش خودش در ابعاد مختلف است در موجودات ویا سیارات و .. هرچیزی که ما میدانیم و نمیدانیم و حقیقتی بسیار شگرف این هست که اون مشهور ترین فرد کره زمین تا به حال است نمیدونم چجوری و نمیخام این رو الان روش زوم کنم ولی درکش رو میپسندم و یقینن این مسر درسته شناخت قوانین

    یباره دیگه قانون رو میخام مرور کنم

    ما در جهانی فرکانسی هستیم که هر چیزی فرکانس خودش را دارد تمام اشیا تا افکار و خلاصه همه چیز فرکانس است

    حالا ما چه استفاده مفیدی میتونیم بکنیم ؟

    در آخرین کتاب الهی ذکر شده که به قول تعریف های زیبای سید و خوده قرآن خداوند وقتی انسان رو خلق میکنه یا میخاد خلق کنه به جهانیان میگه خبره بسیار مهمی دارم و بعد از اینکه موضوعی هست که سجده فقط بر خداست میگه به ملاکه به انسان سجده کنن ! و این چیزی جر قدرت باور ما نیست

    در واقع تعریفی که بخام بکنم با توجه به درکم تا امروز اینه که همه چیز به تسخیر باور انسان و این قدرت درک ما در اومده و در دوره 12 قدم خیلی قشنگ سید منطقی توضیح میده که خداوند با درک قوانین به و قدرت باور قدرت به تسخیر در آوردن یا استفاده از هرچیزی که میتوانیم فکرکنیم هست رو به ما داده

    مطلبی شنیده بودم از اینکه اولین شخصی که رادیو یا بیسیم رو حرفی ازش زده یا چی تو دیونه خونش کردن و بعد اون یا افرادی دیگه با ادامه دادن در این مسیر به این کشف دست یافتن

    خب همه میدونیم که فرکانس رادیو رو نمیشه با چشم دید ولی چیزیه که هر کدوم از ما با موبایل یا رادیو یا هر ابزاری که این توانایی رو داره میتونیم به کانال های رادیویی متصل بشیم

    حالا افکار یا توجهاتی که انتخای میکنیم با میزان احساساتی که از ما تراوش میکنه در مورد اون مسله و ادامه دار بودنش سرعت رو بیشتر و بیشتر میکنه برای خلق یا رخداد اون افکار تا حدی که در دنیای فیزیکی ظرف یا توانایی دریافتش رو داشته باشیم

    در واقع ما افکارمان را جذب یا خلق ها چیزی

    ما در دامنه رخداد و توجه و احساسات به افکارمان در حاله زیست هستیم

    نمیدونم چقدر دقیق تونسته باشم توضیح بدم امیدوارم منظورم رو درک کرده باشین

    ما خالقان 100 در100 دنیای خودمان به صورت بی اندازه دقیق هستیم و تنها راه خلق زندگی ما ادامه از نیروی توجه مثل گوش چشم و تخیلمان اینه که در مسیری که میخواهیم باشد

    یعنی توجه به چیزی که میخواهیم و خوشحالی شادی و از این اتفاقات سرعت دریافت ما را بیشتر میکند و ذهن مارو ذهنی میکنه که همیشه شاد باشه و لذت ببره حالا کسی چه دانسته و چه نداسته از اینها استفاده کند این قانون است

    قوانین جهان هستی اصل است وبه همین دلیل خداوند از اونها به عنوان سپاسگزاری یاد میکنه

    سپاسگزاری و این توجه مثبت مارو جوری تغییر میده که از لحظه هامون لذت ببریم

    یعنی ما با تکرار دیتاهای مثبت از این نوع اتفاقات که مارو خوشحال میکنه بیشتر جذب یکنیم چرا که ما بر این دیتا افزوده شدیم ! یعنی ظرف وجودی ما افزایش یافته است

    پس یکی از مهم ترین قوانین جهانه هستی سپاسگزاری است و در قرآن خداوند گفته سپاسگزار باشید که شمارا میافزایم ! (شمارا میافزاریم ! )

    و این یعنی ظرف دریافت مارو بیشتر میکنه برای جذب نعمت های بیشتر و ما آمادی بیشتری برای دریافت خواهیم داشت طبق قانون جذب ..

    در جهان هرچیز چیزی جذب کرد گرم گرمی را کشید و سرد سرد ..

    قانون جذب یک چیز خاص نیست دقیقن مثل جاذبه که هست و جزو قوانین خلقت هست

    پس تنها راه کنترل ورودی هاست

    و در درجه بهتر کنترل ورودی ها به سمتی که حاله مارو بهتر میکند و احساساتی مثل شادی اشتیاق لذت درست کردن ی غذا یا هر چیزی که حاله مارو بهتر میکنه

    یا دیدن حتی فیلم هایی که مثبتر هستن

    یا هرچی

  • به نام خدا4.9.1404 ساعت 11:54 شب

    اول خوشحالم که دارم در اینجا رد پایی میگذارم بعد از شاید بیشتر از یک ماه

    موضوع بسیار مهمی رو میخام بگم که اینجا میگذارم تا بیشتر و بهتر بتونم عملیش کنم

    چند روز پیش داشتم دنباله چیزی میگشتم و پیداش نمیکردم و در این محدوده چند فکر بود، 1 اینکه ای بابا حتمن بچه ها(بچه های خواهرم) برش داشتن! و فکر بعدی این بود که نه احتمالا همینجاهاست و پیدا میشه و دقیقن میتونستم از فکر اول ناراحت بشم و بهم بریزم وفکر دوم فکری بود که حداقل در همون حد احساسم رو حفظ میکرد و اتفاقی که افتاد اصلا یادم نیست دنباله چی میگشتم و چندتا کاغذ رویه همون میز رو برداشتم و راپید زیر اونها بود!

    در واقع :1:ما با افکارمان تمام اتفاقات را در هر لحظه شکل میدهیم.

    یا ما با افکار خودمان را در این اقیانوس بینهایت فرکنسی هدایت میکنیم در واقع انتخاب افکار اینه که از جاده خاکی بری یا از جاده آسفالت..

    2:ماخالق تمام و کمال زندگی خود در تمام ابعاد هستیم

    با این اتفاق باور اول برام بسیار بدیهی شد ولی باور دوم را با اینکه میدونم این باور بسیار بسیار خالص هست و همیشه سید ذکر میکنه ولی هنوز بهش مقاومت هایی دارم و البته ازش نتیجه هم میگیرم

    بنظرم بهترین راه اینه بگیم به خودمون بابا بیخیالش چند روز دیگه این فرصت زندگی تمومه و من میخام دنباله چی برم؟ دنباله بدست آوردن (طمع)آرزوهام ؟ یا با عصبانیت خودم رو در این مدار قرار بدم در اثر توجه به یک فکر منفی و قضاوتگرایانه ؟ و یا چی ..

    بسیار رویاییه چقدر فرکانسم بهتر میشه از این نوشته ها با این هدایت خداوند یاده سوره حمد میفتم که ما به خدا میگیم خدایا مرا به سمت نعمت هایت هدایت کن نه به سمتی که مورد خشم و غضب تو قرار میگیرد و نه گمراهان !

    باورم نمیشه دقیقن اینجا اینکه ما در این جهانه فیزیکی در بین تضاد ها داریم با احساساتمون انتخاب میکنیم خودمون رو به مدار یا سمت عصبانیته و ناراحتیه خودمون رو ببریم یا توکل داشتنه که نتیجه بیخیال بودنه

    البته میگم من تمام اینهارو برای خودم مینویسم

    تا کمتر فکر کنم و بیشتر بیخیال یا متوکل به او باشم

    در این روز ها به وضوح فرکانس هایم را احساس میکنم ،به طوری که وقتی حالم بده حتی دیدم هم به دنیا واقعن تاریکه نه اینکه بخام اینجوری تعریف کنم واقعن حتی رویه دیدم هم تاثیر داره و وقتی حالم خوبه انگار در بهشتم و اینقدر چشمام خوب میبینه و رهام ،و این قدرت انتخاب یا واکنش به افکار است .

    در هر لحظه باید به فکری که به ما احساسه بهتری میدهد توجه کنیم و تسلیم باشیم و از زندگی لذت ببریم

    که درست میشه

    یا بیخیالش بابا فردا روز زندگی تمومه

    یا حتمن اتفاق بهتری قراره بیفته

    خدا با منه بهم میگه چیکار کنم

    حتمن درست میشه مثل همیشه و.. هر فکری از اینها بهتر بهتر

    و نشانه حاله بهتره رهایی بیشتره

    در واقع سواله روزانه ما باید این باشه که خدایا چه چیزی امروز به من لذت میده ؟ چه کاری کنم تا از امروزم لذت ببرم؟ و در راستای این باشه که رفاه و آرامشم و آسایشم را بیشتر کنه

    حالا از قدم زدن تا عمل به ایده ها و هرچی که حستون بهش خوبه !

    باید بدانیم که ما در قالب های ذهنی زندگی نمیکنیم بلکه ما قالب های ذهنی را شکل میدهیم با واکنش یا توجه به افکارمان !

    احساسه خوب ملاک است

  • به نام خدا 12مهر1404

    تمام دیتا های راه گشا درروزمان از طرف خدا میآید یا گفته میشود

    من در این لحظه حتی یاد نداشتم برای لحظه ای تاریخ را به یاد بیارم و لحظه ای تمرکز کردم و خدا میگفت به پایین مانیتورت نگاه کن ..

    و لحظه به لحظه اینجارا ادعا میکنم که خداوند مینویسد!ً زیرا او دارد به همه ما میگویید و ما به اندازه ظرفمان میتوانیم بفهمیم

    من همیشه در ترس زندگی میکنم و همه ما از برخورد ها و تسلیم نبودن و تکرار توجهات به ناراحتی یا خوشی و بیشتر ماندن در آن فرکانس مورد توجه زیست میکنیم

    تنها راه این است که ذهنتان را پاکنید از آلودگی های فکری

    مهم نیست من چقدر بخام اینجا برم بالای منبر..

    من از ریزش موهایم را با ترس و رفتار فکری ام با ایجاد استرس درلحظه هاو مکان های متفاوت و با بزرگترین مشکل در دیدگاهم که بزرگ دیدن آدم هایی که شبیه هم هستیم

    و همینطور بزرگ دیدن شرایط و آرزو هایم در برابر خدایی که این جهان بی کران را آفریده است

    من تمام اینهارو سعی میکنم برای خودم بنویسم

    حالا هر چقدر من بنویسم خدا ولی چقدر به قدرت او ایمان دارم؟

    همه ما برای لحظاتی وجود خداوند را احساس کرده ایم در شرایطی که به طریق های جادویی مشکل را حل کرده یا به یک خواسته ای واضح پاسخ داده است یا بهتره بگم در مدارش توانسته ایم ازش دریافت کنیم

    بهره بدن از این نیرو نیاز به آرامش دارد و چند باورمثل اینکه :

    زمان هست ،

    زمان حتی بیش از نیاز من هست ،

    فرصت ها بسیار زیاد است ،

    همه چیز به نفع من میشود،

    من در زمان و مکان مناسب قرار دارم،

    من نمیتوانم تحت هر شرایطی حتی با خواسته خودم ارتباطم را با خداوند قطع کنم .زیرا :این برنامه ریزی است که خداوند کرده پس من در تمام لحظاتم به خداوند متصل هستم و فقط باید بهتر اورا درک کنم تا بتوانم هدایتش که بر مبنای احساسه بهتر هست را بیشتر درک کنم

    قانون سپاسگزاری:خداوند گفته سپاسگزار باشید تا شمارا بیفزایم! :یعنی نعمت ها هست ولی اگر و سپاسگزار باشی آن دیتای سپاسگزاری و حاله خوبتو در خودت نهادینه تر میکنی با تکرارش و طبق قانون :در جهان هر چیز چیزی جذب کرد  /  گرم گرمی را کشید و سرد سرد

    قسم باطل باطلان را می کشند  /  باقیان از باقیان هم سرخوشند

    ناریان بر ناریان را جاذبند  /  نوریان مر نوریان را طالبند

    (مولانا)

    شما جاذب آن خواهید شد که خواهید بود! در واقع از هم جنس خود جذب خواهد کرد

    پس تنها کاری که باید بکنید این است که روی خود و تغییر خود در جهت مثبت به شکلی که احساس شما بهتر میشود عمل کنید .

    نشانه سپگزاری احساس بهتر است .

    یک تمرین : تمام سعیتان را بکنید که در هر لحظه از زیبایی های همسر تان فرزندتان مادر یا پدر و دوستانتان را فقط وفقط نکات مثبتشان رو بهش توجه کنید و اینکه حتی گاهی در جایی آن خصوصیت عالی و حقیقی که میبینین بهش بگیم

    فکر میکنم منظورم را فهمیده باشید.

    اگر این سادگی باشد به نفع شماست و ومطمعن باشید که این سادگی و البته داشتن عزت نفس و اعتماد به نفس در کنارش قدرت واقعی را لمس خواهیم کرد

    lمن آنرا لمس کرده ام ولی برای لحظات بسیار کوتاهی و همیشه به راحتی از دستش دادم ..

    تمرین :در مورد ریشه س خ ر در قرآن تحقیق کن:

    من با ترس از ریزش موهام و چک کردنش دارم این رو تشدید میکنم با قدرت توجهم

    من با بد فکری ها بیماری ها و ناراحتی هایم را شکل میدهم

    و البته با درک همه اینها دانستن مهم ترین موضوعات که ما انسان ها با تمام قدرتمان که در جهان خودمان قدرت یک خدایی برای خود است و این خدا به میزان ایمانش به خدا مالکیت بر دنیای خود را دارد

    ما یک برنامه تکامل یافته هستیم

    در واقع در این لحظه مگه ما چیزی جز یک سلول هستیم که کم کم جنین بچه و انسان و .. بعد از آن را دقیق نمیشه گفت و همش احتمال است

    ولی من در این لحظه چی در فکرم است ؟

    اینکه ذهنم دارد مغزم را میخورد

    و اینکه شیطان یک سیستم محدود کننده است تا انسان از این بعد که فیزیک هست بتواند با عبور از موانع یا تضاد ها که جزیی از دنیای فیزیک که از خدای بیهایت تا محدودیت ها هاست

    در واقع در بعد ما میزان عمل ما در توجه به خداوند طبق خواسته مان یعنی خلق ارزش

    در واقع شیطان وسیله سنج است !

    در درون ماست ایجاد مانع میکنددرواقع فکر میکنم گفتگوی داستان خلقت ما یک چیزی است که حداقل در قسمت انسانی شده و

    ما یک خدایی هستیم که در مداری هستیم که باید با کنترل ذهن از سد های ذهنی عبور کنیم و تنها راه آن

    داشتم به امروزم فکر میکردم و به چیز هایی که پی بردم اینکه من با دلیله رفتار اشتباه خواهر زادم که اون داداشش رو داشت باهاش شوخی میکرد و من ترسیدم و دعواش کردم فهمیدم که من نباید صفر و صد باشم من باید خیلی آرامتر آن موضوع را بیان کنم نباید تمام خوبی هایم را و عشقم نسبت به اورا با این رفتارم به باد دهم

    من با این رفتار خودم بر خودم نامهربانب میکنم و با تکرار آن روی آنهم تاثیر میگذارم

    تمرینی که برای خودم گذاشتم فردا بهش زنگ بزنم و تا زورم برسد از دلش در بیارم و باهاش بیان کنم و این بسیار میتواند من و اورا رشد دهد

    موضوع دیگه درروابط این بود که من چند دوستی دارم که عمومن خودشان در دست رس نیستند و هر موقع مثل هفته ای یکبار من آنهارا میبینم و چیزی که هست

    امروز آن تماس گرفت و من جواب دادم و 2 به شک هم بودم به میزانی و دلم میخاست بیرون برم و دلم هم میخاست به آونها جواب نه بدهم زیرا هر موقع که میبینیم همو چالش هایی برای من ایجاد میشود مثل دیر کردنش

    و در دست رس نبودنش البته که حق میدهم و هم مقداری هم حق نمیدهم و این موضوع رابه اون امشب گفتم که شما خیلی زحمت میکشین و در این زمان حتی تمام هزینه ها و اینارو میدی و من خیلی دوستت دارم ولی همیشه بعد تماس ها خیلی دیر میکنی بهتره که یا جواب تلفن را بدهی یا اینکه سر تایم بیای چون این از اهمیت میاد و خلاصه چون میدونم شخصیتی که داره ناراحت میشه و دوست نداشتم ناراحت بشه زیاد ادامه ندادم ولی مضنون حرفم رو کامل رساندم و آنرا از واقعیت برایش گفتم

    که ببین درسته شما همیشه به من زنگ میزنی هر موقع من میام درسته من تایمم دسته خودمه ولی من که همون 6 روز و 20 و چند ساعتی که در هفته رو زندگی میکنم بقیشم میتونم زندگی کنم شما هم همینطور پس اگر من جواب میدم و شمارو درک میکنم که هرموقع تماس میگیری جواب میدم و در دست رس هستم از احترامیه که برات قایلم و توقع این احترامم دارم

    چون اینرو اینبار مطرح کردم خیلی زیبا و با عشق توقع دارم که رعایت بشه و اگر رعایت نشه اون آدم با تمام دوستی ام کنار خودم نخواهم پذیرفت پون این خط قرمز من است که اکسی باید اهمیت مرا بداند و اگر بخاهئ مرا ناراحت کند بسیار برای من بهتر است که تنها باشم یا زمانم را پیش دوستی دیگه بگذرونم

    و بنظرم من کاملا درست و منطقی صحبت کردم

    اینم از موضوع دوم

    موضوع بعدی درباره رفتار های فکری ام در مقابل آدم هاست

    مثلا امروز برادرم عصبانی بود و تصمیم دارم برای جبران زحماتش اورا درک کنم و فردا بسیار بهش احترام بگذارم و اگر شد مقداری از حال و هوایش باخبر شوم

    اگر من قرار باشد زحمات بسیار زیاد بسیااار زیاد برادرم را به اینکه تنوانست در مورد موضوعی مثل گم شدن مدارکش خودش را کنترل کند و اورا درک نکنم بسیار باید ناسپاس باشم اگر از خوبی هایش بخواهم بگویم باید یک بخش را به آن اختصاص دهم

    من به دلیله باور هایم آدم های مودی بسیاری را جذب میکنم

    وقتی سراغ اف الم رفتم دیدم بابا من چیزی زیادی از اف ال نمیدونم و ببین با همین مقدار کم چقدرررر عالی بوده و حالا فکر کن من اطلاعاتم بره بالاتر چقدررررر میتونم پیشرفت کنم اینکه بابا آدمیزاد خیلی جای پیشرفت داره و خیلی میتونه عالی فکر کنه

    ا

    واااای خدایا فکر میکنم از اینجا به بعد زندگیم داره میترکه از ورود نعمات کم کم و خیلی دارم به ثروت دارم نزدیک میشم چون من برا اومدن سمت علاقم مغازمم که جمع کردم و الان خیلی درآمد محدودی دارم و مطمعنم درست میشن که هیچ خیلی هم ثروتمند میشم خیلییییی

    مهم نیست چقدر بقیه بخان بهم ایمان داشته باشن من خودم میدونم چی درونم هست.

    امروز اینو بهتر احساس کردم که عزت در قلب منه خدا در قلب و وجودمه و شاید بگم 1 درصد ولی احساسش کردم و همین تاثیر گذار بود

    حالا فکر کن ا ین دید باز در آرامش دستام گرم باشه و در آرامش و سوبر ولی توووپ

    فارق ازاینکه نتیجه چی باشه و این مطمعنم میترکونه ی روزی چون الهام خداس مطمعنم

    چقدر آدم رو سپاسگزار تر میکنه

    چقدر میتونم بهتر عملکنم دربرابر ناملایمتی دیگران و خدارو بیشتر در وجودم احساس کردم امروز با تکرار این باور ها که عزت و ظلت دسته خداس کسی پشتم حرف برنه یا مسخره یا هرچی به نفعه منه همه چی به نفعه منه

    ترمیمی در تاریخ 15.8.1404در واقع باور و تغییر باور یعنی جایگزین کردنه فکری که احساسی متفاوت به شما میدهد . یعنی اگر آ« احساس خوب باشد ما در حال روغنکاری کردن زندگی خود و حاله خود هستیم و اگر حاله مارا بد کند در حال کشیده شدن به شرایطی یا حالی هستیم که نمیخواهیم.

    چقدر اینکه همین هارو مینوسم و عمل به این ایده خداوند که

    تمام اینهارو برای فردای خودم مینویسم که بدانم 1 من در دامنه ای که زندگی را احساس میکنم درواقع باب اور هایم انتخاب و خلقش کرده ام

    2 من با اینکار از خود آگاهتر میشم و دیدم باز تر میشه به خودم و باهوشتر خواهم بود در شناخت و رشد

    چیز دیگه ای که هست تمام تمرکز م به یجا میاد ! نه هم دفتر هم اینجا دفتر دیگه بمونه فقط برای سپاسگزرای بیشتر و در نتیجه تمکزم خیلی بیشتر میشه

    پس شد ا«چه را از زیستم الان احساس میکنم بلکخ بکاپ باورهام است !.

    این موضوع همه چیز است

    هرچقدر زندگی را راحتتر ببین خواهی برد

    چقدر همه نعمت هها هست و من با محدود و کم دیدن خودم داشتم خودم رو دور میکردم از انواع روابط تا هرچی حتی شهرت ..!

    چیزی دیگه ای که بخام بگم

    در واقع واکنش لحظه ای ما به اتفاقات است که آینده مارا خلق میکند طبق یک قانون بدونه تغییر یعنی با کنترل ذهن خود به نعمت ها نعمت های بیشتر و با توجه بیششتر به ناخواسته ها ناخواسته های بیشترب را به زندگی خود وارد خواهیم کرد .

    چه میزان میتوانی بیخیال باشی ؟

    آیا از چه چیز هایی در امروز میتوانم سپاسگزار باشم ؟

    پس شد شیطان یک قسمت از من است ؟ که با عبور از سد های فیکی که میتراشد ما به خداوند نزدیکتر میشویم؟

    خب اگر قرار بود شیطان نباشد که هه چیز درست و یک دست میشد و معنا از بین میرفت ؟ نه ؟نمیدونم واقعن

    چقدر خوبه احساس خون رسانی به مغزم را دارم و دیدم روشنتر است .. سپاس پروردگارم

    سپاس از بابت خوراکی ها و غذا ها و میوه های خانه گرانولا و وجود خانواده و دوستان و رشدم در احساس تو و افزایش ایمان قدرت و احساس حضورت به میزان 1 درصد و توجه بیشتر به خدا

    سپاس ازت خدا

    فکر میکنم امشب بیشتر از دوساعت شد این نوشتن ولی این زمان را معتقدم که بسیار به من کمک میکند و مرا بسیار رشد میدهد بیش از حد تصورم تا اینکه خودم را نبینم

    اینهارو هم فهمیدم که من با رسیدگی که خود و خوراک خود میزان آمادگی ام میتوانم عمل کنم

    فهمیدم که تنهایی برای یک شخصیت معتاد از مصرف هم شاید سم تر باشد و اینکه چقدر به خودم سخت گرفتم و اینکه چقدر

    فهمیدم موهام سرجاش هست و من دارم میریزمشون!

    فهمیدم همه چیز منم و قدرت سپاسگزاری را

    خدایا شکرت که با دوستام چقدر صحبت کردیم چقدر خندیدیم

    و دوستی گلی دیگر مثل امیر حسین که چقدر برعکس حرف های دیگران محبت دارد و چقدر بازی کردن را خوب در کلوب بازی های دوستم یاده بچه های خواهرم داد

    اکسیری به نام عشق

    مهربانی و محبت

    تنها راه درمان عشق است

    خدایا شکرت که فهمیدم همه چیز را راحت بگیرم

    خدایا شکرت از بابت صدای زیبام خدایا شکرت که چقدر پروژه های تویه اف ال منو به وجد آورد و بهم نشون دادی که من بیشتر از هر کسی توانایییش رو دارم و تازه با این جای پیشرفتم با اموزش تازه اوله زندگیم و اوله لذت از این مسیرم

    خدایا باری دیگر لبم خندان و عشقت از وجودم لبریز شد

    خدایا شکرت که چقدر قدرت رشد پیدا کردم سپاس من نیاز به انسان های حمایتگر و کسانی که مصرف کننده نیستن دارم و حتی بعد از اون بینیازی زیرا من در مسیر تغییر قدم برداشتم و دیگر نمیخواهم یک فرد مصرفگرا باشم

  • 11مهر1404ساعت3:44بامداد

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    همه چیز از رها بودن میآید نه همیشه فکور بودن

    همیشه فکر کردن استرس میاورد

    ولی کم فکر کردن و عمل کردن در راستای حاله خوب همه چیز را میآورد زیرا این مسیر مستقیم و هدایت خداوند است

    از اسم هایی که برای این قسمت ها انتخاب کردم تنها چیزی که منو قانع کرد وخوشحالم اینکه اینها به من کمک کنه و الان وقتی متن دیشب رو میخوندم چقدر خوشحال شدم و دیدم چقدر عالیه همین قدم های روزانه من

    و در عین حال ساده .

    مقاومت =جنگیدن =توجه زیاد =استرس =فکر زیاد =تکرار فرکانس تشدید شده!

    در واقع ما به جنگیدن با کنترل ذهن یا کنترل زندگی کنترل فرزندان یا ها نوع دیگری درواقع داریم به جنگ ناخواسته ها میرویم.

    در اینجا با فکر کردن شروع میکنم که چرا حتی ما برای کنترل ذهن میجنگیم ؟:وقتی در شرایط ناراحت کننده ای قرار بگیرم و مدام بخایم بگیم من اینو تغییر میدم ومن میتونم تغییر بدم من اینو اینجوری تصور میکنم من خلافشو تصور میکنم .. ولی با همه حال باز هم حالتان بد است!

    ما در زمانی میتوانیم ذهنمان را کنترل کنیم که اینکاربرایمان ساده باشد و یا

    باید از تقلب استفاده کنیم مثل: در موقعی دوستت جوابتو نمیده و تو شک میکنی بهش و اگر در اون لحظه در خیابان باشی بسیار بهتره اول بگی من نمیدونم و شاید قضاوت کنم شاید یجا دستش بنده و نمیتونه و حتمن بهم میگه و خلاصه مطلب به ی کافه برین و از نوشیدنی که دوست دارین لذت ببرین و موقعی که ازش رها بشین تماس دوسته عزیزت را خواهی دید!. وبرای برطرف شدن اون موضوع و بسیار عالی است که درمورد اون فکر بنویسید و توضیح و فکت دوستت عزیزت را هم همینطور زیرا این بهترین کمک برای یک ذهن بدبین است تا درمانش کنید.

    اگر توجه کرده باشید روز هایی از زندگی بوده که شما داستانی براتون پیش اومده که بسیار ناراحت بودین و اینقدر خودرا ضعیف و تسلیم دیدین که از آن ناراحتی به خواب فرو رفته وبعد از خوابی عمیق انگار اون موضوع تموم شده بوده و گاهی حتی اینقدر فراموشتون شده که بعد ساعاتی یا روز هایی یادتون اومده که ع من این مشکلو داشتم !

    و این تسلیم بودن است

    وقتی نیاز به کمک احساس میکنیم و خود را عاجز میبینیم انگار الله یا این حجمی از انرژی یا سیستم بدنه ما به کمکمون میاد و مارو با پاکسازی نجات میده

    ولی برعکس وقتی میجنگیم داریم میگیم من توانمندم من من من و من !

    من میتونم

    من من من

    نه دوست عزیزم.

    من در اینروز های زندگیم به وفور فقط یاده خودم میارم که خدایا من ناتوانم

    من ضعیفم و بسیار کوچکم

    تو خدایی تو بزرگی و تو داننده ای تو خالقی و تو صاحب قدرت هستی

    خدایا تو کمکم کن تو ببرم

    من نمیتونم من نمیدونم

    و به میزانی که با این کلمات بتوانم سیستم فکری عملی ام را منحل و از منیت و اینکه من میدانم رها شوم،

    میبینم که به صورت معجزه آسایی هدایت یافتم و چقدر نتیجه بهتربوده و حالم بهتره

    ولی وقتی روی خودم حساب میکنم و با غرور و منیت باشم انگار عملا جهان میگه تو هیچی نیستی .. و درواقع با نگاه سیستمی توضیح میدم که وقتی روی هرچیزی حساب کنی حتی روی خودت درواقع کانون توجهت میشه خودت! و اجازه دریافت از جهان را نمیدهی !

    من اینهارو مدت ها کشید تا درک کنم و اینجوری سادشون کنم .

    اعتماد به نفس حقیقی از فروتن بودن میاد نه از غرور .

    غرور گاهی مثل شرایطی که کسی میخواهد شمارا نابود و خراب کند میتواند صلاح ارزشمندی باشد برای گذر لحظه ای و البته من هنوز هم شاید درک درستی ندارم و تمام این نوشته ها تا درکه امروزم است و همیشه سعی میکنم از خدای خودم کمک بخواهم و من هیچ از خود ندارم و به این رسیده ام.

    به میزان فروتنیمان در برابر خداوند سرمان در جلوی غیر از خداوند بالاست این جمله طلای استاد من سید عزیز است

    و من این حرفش رابرای مدتی درک و زندگی میکردم و درک کردم لازمه آن رها گونه بودن است..

    همه چیز با رهایی میآید .

    ولی ماها عمومن در فکر خود زیست میکنیم و رهایی در تضاد با این موضوع است .

    نشانه رهایی :آرامش بیشتر است.

    و نشانه فکر زیاد: استرس ،ترس، نگرانی ،شک ،تردید و دودلی است .

    فکر زیاد شمارا با لذت بردن از زندگی جدا میکند .

    میتوانم قسم بخورم که شما اگر فردی را دیدین که حالش خیلی خوبه و به خودتون گفتین در درونتون این داره زندگی میکنه و خوشبخته

    اینو دیدین که اینفرد بسیار بیخیاله و از جاهایی که تضاد با شخصیتش داره فراریه!.

    این افراد عمومن چهره خوب و شادابی دارن و بسیار پر طراوت هستن .

    من لحظات کمتری از زندگیم رو در این فرکانس زندگی کردم ولی میدونم از چی صحبت میکنم .

    و چیزی که از نظرم بدیهی میاد اینه که این فرکانس یک فرکانس معمولی و پایه از هدایت خداوند است .

    در واقع بسیاری از ما انسان ها نمیدانیم که کجای زندگیمان هستیم و در یک درد و رنج به سر میبریم ویا در حسرت هستیم .

    و این با این باور محدود که زمان کمی دارم و زمان به سرعت داره میگذره و دارم پیر میشم و فرصت زیادی ندارم سمی ترین باور ها هستن که تمام حرکت های مارا بر مبنای عجله و بدو بدو و گذر در افکار و خیالات واهی میشود و مارا در قالب محدود جای میدهد .

    درواقع میخاهم به شما بگویم که خداوند در کتاب آسمانی میگوید شب و روز را به وجود آوردیم تا حساب روزهایتان را بدانید!

    بهش فکر کنید! و حتی اگر بهش فکر هم نکنید و با کمی تمرکز مطالعه کنین متوجه منظورم شدین یا میشین .

    حساب روز ها! نه کم شدن وقتمان..برای زندگی و آرزوهایمان!.

    زمان برای همه چیز هست، همه چیز ، حتی اگر شما فردی 80ساله باشین که این متن را میخوانید و آرزوی بلند بالایی دارین که فکر میکنین نیاز به 50 سال زمان دارید مطمعن باشید زمان خواهید داشت و این وعده خداوند است

    حتی اگر در بدترین حالت باشین که توام با سن بالاتر و ناامیدی باشد ولی اگر دارید چنین متنی را میخوانید بدانید این اولین نشانه است و امید حتی نیروی جوانی را نیزبه وجود شما می آورد و حتی در زمانی که حالتان بهتر باشد چهرتان را درآِیینه 40 سال جوانتر مشاهده خواهید کرد!

    این یک حقیقت است اگر شما اینرا بپذیرید وحتی چه نپذیرید.

    در زمانهایی که ماشروم مصرف کردم به وضوح این را درک کردم که میگویند زمان وجود ندارد !

    و اینرا درک کردم که با ران شدن این تفکرات:دارم زمان را از دست میدهم و دارم پیر تر میشوم و برای نتیجه گرفتن از این الگو که:از حساب کردن رویه زمان و البته خود(شرک است)خواهد آمد.

    اینها مارو گمراه میکنه و کم کم ناامید تر ..

    فهمیدم ما در لایه لایه های زمان با افکارمان از جهان آنچه را که میخواهیم میگیریم ،گاهی با ناراحتی ،گاهی با شکایت ،گاهی با خوشحالی (مثبت)

    در هر لحظه هر دوی اینها در ما هست

    وعده خداوند که آرامش میدهد و حاله خوب و وعده نجوای ذهن که نارحت میکند و ناامید.

    درواقع همه چیزازانتخاب توجهبه وسیله دیدگاه ماست که نشانه آن : احساس است .

    و هیچ چیزی برای زجر دادن ما نیست .

    ولی درک این موضوع تا زمان تغییرمان نیاز به مقداری مداومت ایمان و تکرار دارد.

    ما باید مبنای عملمان را از بیس تغییر دهیم

    باید بتوانیم از رفتن و دویدن به دنباله یک قرون و دو قرون های جهان دست بکشیم باید بتوانیم آنچه را برایمان درد آور است ولی تنها راه در ذهنمان برای به دست آوردن روزی مان را رها کنیم !

    بله باید گاری زهوار در رفته ای که در سربالای میکشیم به دنباله خود رارها کنیم.

    سالها مغازه داری کردم در ماه های آخر مخصوصن به وضوح قدرت رهایی و لذت بردن را با منتظر یک خریدار و حساب کرد ن روی مقدار پولی که آن خریدار بدهد را تفاوتش را با ظرافت درک کردم.

    بیاید براتون واضحتر بگم

    چندین و چند مشتری میومدن و جنسی رو انگار چشمشون میگرفت و من دردلم در همان لحظه روی فروش آن حساب باز میکردم و به طرق مختلف مشتری همیشه دست خالی میرفت بیرون ..

    و مخالف آن وقتی این میشد میگفتم من باید حالم رو خوب نگه دارم و و با روی خوش فقط پاسخگوی مشتری ها میشدم و مشتری هایی میامدند و خرید هایی میکردند گاهی به اندازه دخل 2 هفته مغازه ام !

    خیلی خلاصه شده گفتم ولی کله الگو همین بود و حتی این مثالی که زدم رو دقیق یادم هست

    که یک زن و شوهر که یک تیشرت سفید و چند رنگ دیگشو هم پسندیده بودند ومن داشتم این حساب کتاب رویه مبلغ خرید را میکردم و رفتن از مغازه به شکلی باور نکردنی مشتری که پسندیده بود هم جنس و هم قیمتش را مناسب میدانست و..! و گفتم من باید حالم رو خوب نگه دارم..

    و به یک دقیقه هم نکشید که خانواده ای اومدند و خرید بسیار خوبی از من کردند که چندین برابر آن مبلغ میشد و به وضوح این را یادم هست.

    حاله خوب یعنی حساب رویه خدا و وعده او..

    ولی وقتی حساب کتاب رویه مبلغ و فروشی میکنی که اتفاق نیافتاده تو با این نگاه شرک آلود آن نعمت را از خودت دور میکنی .. زیرا این یعنی حساب روی غیر از خدا حالا یا فروش جنس یا یک آدم و یا وعده یا آدم و..

    وقتی حالتون رو بخاین خوب کنین درونن از این باور که میرسه بابا روزی که همیشه رسیده مگه ندیدی؟ برو رها حالشو ببر.. و خلاصه مطلب به یک نیرو انگار وصل میشین که امید و اطمینان به همراهشه

    نمیدونم تا چه حد خوب بیانش کردم ولی این تمام حقیقت است.

    من تمام بند به بند موضوع فروش را صدها بار و در جهات مختلف آنالیز کردم تا اینهارو از خودم و رفتارم کشیدم بیرون و اینهارو در عمل بسیاری از فروشنده ها و مغازه دار ها دیدم

    و در مقابل مغازه دار هایی رها هستن ..

    بیخیال و حاله خوب رو دیدم اونکه میاد مغازش ی حالی انگار عوض کنه از جارو زدنش لذت میبره به مشتری احترام میگذاره ولی نگاهش به مبلغ و حساب کردن رویه کارته مردم نیست با مشتری ها بسیار خوش برخورده و خیلی کارش درسته همه مشتری هام این انرژیشو دریافت کردن و دوستش دارن مثل آهنرباس مشتریت برای وجودش میان اصلا خیلی مواقع دوستای عالی از مشتری ها براش شکل میگیره و خیلی صداقت داره مرجوعی قبول میکنه و.. بسیاری خصوصیات دیگه که همه ازیک فردی میاد ذهن بهتر و رهاتری داره و درونن میاد لذت ببره نه اینکه بیاد به دست بیاره !

    اینها همیشه آدم هایی هستن که مثل گنجن یا حتی فروشنده های اینچنینی با چنین شخصیتی اینقدر دنیا بهشون جایگاه مناسب میده که مثلا اون آدم بعد از مدتی اینقدر مغازش شلوغه که خودش نمیتونه وایسه دیگه و چند فروشنده میگذاره یا جهان به جایی دیگه میبرتش

    خلاصه مطلب

    همه چیز خداس :شاید بگین چه ربطی داره به خدا: خب وقتی شما جنسی میاد و با روی خوش پس میگیرین در اون لحظه به خداوند توجه کردین که بگیر که هم این مشتری خوشحال میشه و هم برات خیری پشته این مسله هست و ده ها بار امتحان کردم و الگوم این بود وقی کسی جنسی رو پس میاورد گاهی با قیمت بالاتری میفروختم به مشتری که از خریدش و حتی مبلغ که پرداخت کرده بود برای همون جنس مرجویی بسیار راضی بود .

    ایمان به نیرویی که اول میگه برات میارم ..

    حالتو خوب میکنه و بهت نوید میده ..

    بهتره بگم توجه به این وعده توجه به خدا و وعده اوست .

    همه ما تضاد هایی داریم و مشکلاتی و خداوند در این لحظه داره به همه ما میگه که درست میشه ولش کن .

    ولی کسی که خیلی در ذهن شلوغش گم بشه صدای ذهنش زیادتر میشه و نمیتونه این پیام خدارو بفهمه

    و به میزانی که اعراض کنه از نجوای ذهن

    امید که نشانه حضور خداونده و حاله خوب باهاشه رو در وجود احساس میشه و حتی در اون لحظه با نشانه های کوچک و بزرگ میتونیم تصدیقش کنیم

    در هر لحظه ذهن وراجی میکنه ولی با تمرین و توجه به خدا کم کم عضله درک خداوند در ما قویتر میشه و ما زندگی بسیار روانتر شادتر و پولدارانه تر و پر از عشق را تجربه میکنیم …

    یک مطلب بسیار مهم هم برای بار سوم خداوند یادم آورد که بنویسمش که خواسته ام بود در زمان تصحیح نوشته امشب اونم این بود که یک الگو را در بسیار ای آدم های در مسیر موفقیت دیدم

    که از دوستانم بودن و خودمم درونن داشتم و گاهی ران میشه اگر جلوش رو نگیرم اونم این بود که

    عباسمنش کیه بابا من خودم صدتا عباسمنشم :بارها دیدم اینو در دوستانی که بسیار هم خوب بودن ولی نمیدونم یا از حسادت یا از غرور میومد که من بیشتر از غرور میدیدم

    و حتی دوستایی که در این مسیر میان و فکر میکنن من میدونم من از بقیه جلوترم و من آگاهی دارم آگگگگاهی! نمیونم چه آگاهی است که اینقدر غرور به همراهش است

    اینها گمراهی است نه آگاهی !

    اینها از مقایسه خودشان میآید و..

    اینها آدم های خوبی بودن ولی غرور شاید بزرگترین صلاحی است که میتوانیم با داشتنش عملا خودمان را در گمراهی قرار بدهیم .اگر شک دارید امتحانش کنید و بعد به اینجا سر بزنید ..

    در پناه خدا باشد

    ساعت 5:36 دقیقه بامداد

    پایان امشب

    تماس فرت:l

  • 10مهر1404 ساعت 2:44بامداد

    به نام یک الهه واحد که بخشنده و مهربان است

    ستایش مخصوص الهه واحد ، پادشاه (فرمانروانی)جهانیان است

    بخشنده و مهربان است

    مالک روز جزا ( نتیجه اعمال) است

    تنها تورا میپرستیم و تنها از تویاری میجوییم

    مرا به سمت راه راست نعمت هایت هدایت کن نه به سمتی که مورد خشم و غضب تو قرار میگیرد و نه گمراهان

    تنها سوره از آخرین کتاب آسمانی که خداوند از طرف ما داره میگه ،که منو اینجوری باور کنید.

    در این سوره در آیه آخر خداوند به وضوح میگوید که من تورو به هرطرف که بخواهی میبرم چه به سمت سیاهی جهان چه به سمت تعالی جهان

    تو کدوم رو میخای؟

    همه چیز باور است

    این چیزی بود که امروز دوباره توجهم رو جلب کرد

    و اینکه این جهان که اقیانوس یا حجمی از انرژِی است واین خدای یگانه یا این الهه واحد که خودش رو بخنده و مهربان معرفی میکنه چیه ؟

    در بقره میگه اونهایی که ایمان میارن به چیزی که نمیبینن

    و این یک سیستم از خداس که در درونه ما هست

    یعنی خداوند که تکه ای از اصل و روح و وجود خودش رو به انسان میده

    درواقع خداوند اون احساس خوب از حاله خوب بینیازی و اطمینان است که همواره در ما هست

    و البته ذهن نجواگر که در این بازی شیطان نامیده شده

    شیطان نیرویی ندارد .

    یکی از مورد های فوقالعاده دوره هم جهت با مدار خداوند اینه که سید میگه ما یک منبع داریم و اون نوره

    ما منبع تاریکی نداریم ،و تاریکی از عدم حضور نور است .

    در واقع این بسیار کمک کرد به من تا این جنگی که در من بود که شیطان یا یک نیرویی هست که منو به عقب میکشه تموم شد و رفت

    و این تغییر باور انگار وزنه که را که در سربالایی با یک گاری زهوار در رفته میکشیدم رها شد و رفت و به طرز عجیبی به آرامش بیشتر و راحتی و اطمینان بیشتر رسیدم

    جهانه زیستی منه حسین که درک میکنم ،در تمام ابعادش حاصل باور های من است .

    این یک حقیقت است و روز به روز با نشانه های بیشتر به تصدیق بیشتر این حقیقت میپردازم

    حتی در تمام این سال هایی که زندگی میکردم با اینکه در مسیر موفقیت بودم و دراگ هم مصرف میکردم و انگار به عقب و عقبتر برمیگشتم

    و این دلیلش بود که من ایمان کامل نداشتم تا رها کنم تا آنچه را که میخواهم اجازه بدهم تا بهم داده شود

    خیلی خوشحالم و اینکه خیلی بیشتر تازه الان میفهمم قدرت تغییرات رو

    حتی تا همین چند روز پیش هم ناراحتی هایی داشتم و فکر میکردم توانایی تغییر کردن را ندارم و در یک لوپ تکرار گیر افتاده ام

    ولی عملگرا بودن این ذهن نجواگرت را کم کم خواموشتر میکند زیرا ذهن باید با منطق سره جایش نشسته شود و الکی نمیپذیرد و زود باور نیست

    تمام درکه ما از باورهایمان است

    وقتی شخصی دراگ مصرف میکند که بدترین ستم به خود است درواقع اون میشه خدای تو

    وتنها راه نجات از این منجلاب کشنده تنها خدا شناسی است

    این نیروی واحد که هم در درونه ماست و هم در بیرون از ما تا هرعالم دیگر قدرت انتخاب کامل را به ما داده است

    و برای انتخاب ما بسیار ارزش قایل شده است

    همه چیز برای ماست

    تنها باور این نیرو کافیست و تمام

    باور این نیرو شما را از بدترین جایی که در تصور نمیگنجد هم میتواند به بهشتی ببرد که در تصور ما نمییگنجد

    حتی گاهی بهشتی در نزدیکی

    امروز برای قدم زدن به بیرون رفتم و خلاصه میکنم که یکی از بهترین روز هام در ماه های اخیر تبدیل شد البته با کمک کنترل بهتر ذهن

    و به خیابونی که نامش هم 20متری بهشت بود ی همچین چیزی رفتم و اینقدر لذت بردم اینقدر کیف داد که برام قابل باور نبود وقتی میخاستم به بیرون بیام

    من میخاستم خونه باشم تا زورم رو بزنم و اون داشت میگفت بیا بیرون

    واین نیرو جوری منو هدایتم کرد و اینقدر برام لذت بخش شد این روز که قابل وصف نیست

    میگم برای منی که ته سیاهی را دیدم به طوری که نمیتوانم توضیحی بدهم و نمیخامهم هم توضیح بدهم با قطعیت میگویم در درورانی از زندگیم از بابت مصرف دراگ ها به چنان سختی افتادم و دردی برای خودم آفریده بودم که داستان ها میشه ازش گفت ولی اینطرف ماجرا و این هدایت ها و این حاله خوبها و این احساس رهایی احساس ازادی احساس قدرت و احساس عشق رشد و این مسیر درست قابل قیاس نیست اونهم در این پلت فرمه من که اصلا فکر نمیکردم این حاله خوب به این زودی

    شایدم در تخیلمم نمیگنجید

    این نیرو به طرز عجیبی از همه چیز خبر دارد زیرا عمل محیط است

    و همانطورکه میگه ما چیزی را فراموش نمیکنیم

    خداوند نمیخوابد

    یا از انواع این باور ها برای اطمینان ماست

    در عجبم از دوری خودمان

    از اینکه چه حقیقتی را با چه چیز های کوچکی میفروختیم

    دیگر بازی عوض شده من و شما آنرا شناخته ایم

    لطفن نگاه مذهبیون رو کنار بگذاریم ما در مورد قدرت و حقیتی که جهان را داراست و خالق صحبت میکنیم

    به میزان اعتماد به او ازش بهره میبریم

    اورا در وجودتان بپذیرید!

    پایان امشب

    از کهکشان راه شیری

    ساعت 3:25 دقیقه بامداد

  • 9مهر 1404 ساعت 5:08 بامداد

    تویه دفترم مینوشتم که خدایا دلیل اینکه شخصxدر فکر من هست دلیلش چیه ؟

    و به چند موضوع تکراری رسیدم ولی نمیدونم چرا اینقدر نوشتن برای من جادو میکنه انگار واقعن نوشتن من رو برنامه ریزی میکنه و البته تکرارش ..

    و مشکل من اینه که در مرور کردن کم کارم مخصوصن بعد از بیداری

    که البته بسیار مهم است که قبل از خواب هم اینکار صورت بگیره ..

    خب بریم سراغ اصل مطلب

    دقیقن چیزی که نوشتم اینه : خدایا چرا هنوز فکر xدر ذهنه منه و این بیماری مسابقه با افراد و مقایسه و ارزش گذاری بر مبنای یا ظاهر خوبه یا زیبایی یا ثروته یا اینکه توقع رفتار بهتری از فردی داشتن و..

    من فکر میکنم باید خودم رو به اونها ثابت کنم =مبنای عمل :دیگران=>قدرت دادن به عوامل بیرونی =>شرک =عذاب!

    راه حل چیست؟ توحید

    توحید چه بود؟

    احساس قدرت در درون = توجه به خود و خداوند=ایمان به خداوند=رهایی

    حالا چیزی که هست واقعن عمل به اینها مهمه این الگوهارو من بارها در دفتره هام از رفتارم در آوردم که به شکل زیر مینویسم

    مبنای عمل یا توجه ما باید تحت هر شرایط به دنیای خودمون باشه .

    توجه به خود=بروز احساسات

    بروز احساسات =توجه به خود

    بروز احساسات=صداقت

    بروز احساسات=ایمان به خدا =من ارزشمندم

    بروز احساسات همه چیز است

    البته این بدین معنی نیست ما با تمام توان گاهی عصبانیتمان را بروز دهیم

    البته میتوانیم با لحنی بسیار تسلیم گونه صحبتهایمان رو بگیم در هر شرایط حتی وقتی کسی میخاد مارا ناراحت یا نظرش را تحمیل کند

    بروز احساسات در علاقه و کاری که میکنیم

    بروز احساسات به دوستی که داریم

    بروز احساسات به اطرافیان

    بروز احساس سپاسگزاری از هر شخصی که هر کمکی به ما میکند

    بروز احساسات :احساس همه چیز است

    سپاسگزاری یا احساس است

    سپاسگزاری یا احساس در جهت مثبت خداوند است

    و خداوند گفته سپاسگزار باشید تا شمارا بیفزایم !

    یعنی نعمت ها هست

    بیاید به این سوال فکر کنیم:چرا اشخاصی در دنیا هستند که میتوانند به تنهایی یک کشور را خوراک و پوشاک دهند ؟

    این میزان که از یک الگویی میاد که عمل به ایده هاست در یک جهت و تمرکز داشتن

    یعنی اون ایده بوده و زمانش بوده ولی اون شخص در راستای اون هدفش حرکت کرده تحت هر شرایط و نتیجه عملگرابودنش یا ایمانش ثروتی است که آرزوی میلیارد ها انسان دیگر است!

    پس عمل به ایده: نشان دادن ایمان، در جهت بروزه یک احساس =خلق=ارزش =ایجاد ثروت

    شاید بگین بهم چسبوندمش ولی بروز احساس یک انگیزس ،مگه غیره اینه؟

    یک انگیزس که تداوم داشته

    و انگیزه یک احساس شدیدی هست که به دامنه فوران کردن میرسه

    و بروز این احساس و تدام درش =خلق =ارزش =ایجاد ثروت

    خیلی جالب بود این نوشته امشب بنظرم این فوقالعاده بود و از خدا خیلی سپاسگزارم

    و نتیجه به این رسیدیم که همواره انسان باید تمام توجهش به مسیر ش و خلق احساس هاش بر مبنای حاله خوبشه

    و این یعنی از بروز احساسات میاد واینجوری انسا ن به قدرت میرسه

    دوم توجهش همیشه به خودشه

    و سوم ایجاد ثروت میکنه

    چهارم اعتماد به نفس میاره

    روابط میاره

    و تا هر چیزی که آدم های بسیار ثروتمند از روابط و رفاه عشق سلامتی حاله خوب و همه ههم زیبای ها و نعمت خداوند در این مسیر درست برمبنای بروز احساسات میان

    واقعن شاید این بهترین چیزی بود که تا الان در سایته نو سازم قرار گرفت همین و عمل بهش میتونه زندگی هر انسانی رو به تنهایی برای 10 نسل بعد خودش درست کنه

    خدایا شکرت ممنونم

    فعلا

  • 8مهر1404 ساعت 2:30 بامداد

    بدن ما یک عامل برای تجربه زیستن در بعد فیزیکی است

    و ما با تغییر دیدگاهایمان میتوانم زندگی جدیدمان رو خلق کنیم

    در واقع کاری که تا امروز میکردیم..

    پس یعنی باید جوری فکر کنیم و جوری رفتار کنیم و جوری راه برویم که .. میخواهیم

    و چند سوال بسیار مهم

    من در سفر زندگی ام به دنباله چه میروم؟

    الان چه چیزی برای من ارزش است ؟

    و چه چیزی را میخواهم ،که برایم ارزش باشد ؟

    تمرین پیدا کردن تجسمات درونی که احساسات مارا بر انگیخته میکند:1:یعنی رفتار ها و خیالات درونی من که احساساتم را بر انگیخته میکند را زمانی که روشن میشوند شناسایی کنم

    مثال : مثل اینکه لحظاتی که با تمام وجود در تخیلات غرق میشویم و حتی گاهی اینقدر عمیق است که برای لحظاتی دقیقن در آن تخیلی زندگی میکنیم ولی این تخیل مثل یک قرمان که خودش را قربانی میکند برای شخصی که مثلا ارزش دنیای درونی ماست ، مثل فیلم ها .. و اینها یعنی برنامه ریزی ناخوداگاه و بروز احساسات از این تخیل قربانی شدن ..

    پس بسیار مهم است که به خود آگاه باشیم و بدانیم چه در ما میگذرد و چه میخواهیم بگذرد!

    .

    2:پایه ریزی خوشبختی بر مبنای ارزشهای حقیقی جهان

    و رشد در مسیر پاکی و تعالی ،که یقینن ثروت و رفاه هم به دنبالش خواهد آمد ..

    وقتی ذهن ناخوداگاه شروع به غرق کردن ما میکنه و گاهی حتی ساعت ها و ساعت ها در آن به سر میبریم اولین لحظه و یا حتی اگر بعد از ساعت ها متوجه میشیم باید به خودمان بیایم و کم کم با نظارهگر بودن و تمرین ببیننده بودن و سپاسگزاری ذهن خودرا تنظیم کنیم و ادامه بدهیم به انتخاب های بهتر و واکنش به احساسات خوب

    در واقع نباید بگذاریم تا ذهن ما در قالب هایی مثل قربانی شدن و ارزش هایی که از طریق جامعه به ما تزریق شده تکرار شوند .. زیرا این چیزی جز درد ،فقر ، بی آبرویی ،بدبختی ،وقربانی شدن درراه توهمات بی ارزش نخواهد بود.

    یکبار دیگر قانون اصلی که ما در آن احساس میکنیم و زندگی میکنیم را مینویسم :اگر تمام وجودمان را افکار منفی در بربگیرد و ما بتوانیم خود را به جهان بسپاریم یعنی اجاز عبور آنهارا بدهیم جهان به صورت خودکار مارا پاک میکند و ما دسترسی به روح خود و نعمت های جهان را خواهیم داشت

    پس یعنی برانگیخته شدن ما از افکار =واکنش به افکار است وقتی ادامه یابد بعد از مدتی مارا به دامنه رخداد میرساند ..

    یا ا«چه برایمان رخ خواهدد داد

    پس اگر تمام وجود از ترس اتفاقی یا افکار مان باشد ولی ما بتوانیم بیخیالش شویم != سپردن آن ترس به خدا خواهد بود و خداوند خواهیم دید که تنها ناجی حقیقی است و هر لحظه در کنار ماست

    پس باید به خدا اعتمد کنیم و اعراض کنیم ازآن فکر و ترس ها و نتیجه این اعراض =بیخیالی است

    پس بیخیالی =مدار هدایت پادشاه جهانیان و تنها قدرت عالم است.

    تکرار قانون: من خالق زندگی ام در تمام ابعاد هستم

    اگر از یک تخفیف و برخورد و شوخی بانمک فروشنده مغازه تا دوستی خوشحال باشیم این یعنی برای آینده خود باز این خوشحالی و لحظه زیستی رو حتی بهترش را انتخاب نمودیم و این نعمات عادی را با توجهان بزرگتر و بزرگتر میکنیم

    سپاسگزاری چسبیدن نیست بلکه یک احساس خوب بر مبنای توجه و در آرامش و رهایی و اینگونه بسیار قویتر است

    گاهی اینقدر آدم در زندگی حالش بد میشود و در مدار های پایین میرود که بسیار این مسیر برگشت به اصل خود که یک شخصیت سپاسگزار است را فراموش میکنیم

    و اگر من در شرایطی هستم که فکر میکنم چیزی برای خوشحالی وجود ندارد

    اولین قدم اینه که بپذیرم من یقینن دارم اشتباه تفکر میکنم وپذیرش این و تسلیم بودن اولین قدمه

    بعدی اینکه من نمیتونم حتی ذهن خودمم کنترل کنم!

    و باز هم تسلیمتر شدن و ادامه واکنش ندادن به افکار ..

    و بعد خوراک دادن مثبت به ذهن با کتاب های بهتر و چیز هایی که شمارا در مسیر های جدید قرار میدهد که حالتان بهتر میشود و امید و انگیزتان برانگیخته میشود

    مبنا حال خوب و انگیزه است

    باید از تمام مسیرمان لذت ببریم وفارق ار هر چیز آنچه را که میخواهیم به سمتش برویم و نتیجه مهم نیست

    پس ما با احساسات، تخیلات و توجهات خالق زندگی خود در آینده ای که در آن زندگی میکنیم هستیم

    وقتی در حاله خوب و توجه بیشتر بهش هستیم

    به طوری که خوشحالتر هستیم

    در واقع ما در بهترین فرکانس مورد در مورد لحظات بعدی را داریم ارسال میکنیم و البته پیوستگی آن تا موقع خواب مهم است

    پس خدایا شکرت از بابت ..

    فعلا

  • 7مهر 1404 ساعت 2:16بامداد

    از قدرت کنترل ذهن در تحیرم

    چشم در چشم همه چیز فرکانس است .

    در این مسیر بزرگترین تله برای مبتدیانی مثل خودم پرسیدن این سواله که من چه فرکانسی فرستادم ..

    و آدم های باهوش میگن من چه فرکانسی الان میتونم بفرستم و اینم چند وقت پیش ممنون یکی ازفایل های عالی سیدم که آگاهیش به کمکم اومد

    امروز یکی از لحظات دیدنه اینکه فرکانس چیکار میکنه و خیلی خدارو شکر کردم که اینقدر زود تونستم تسلیم بشم و پاک بشم و برام اتفاقات رو نشونه قرار بده .سپاس خدا

    موضوع این بود که تویه باشگاه چندتا پسر حرف میزدن و میخندیدن و منم یکی از نقطه ضعف هام اینه که هم عصبی بودم و داشتم سو قضاوت میکردم و اینکه خودمو هدف اونها میدیدم و خلاصه مطلب نمیدونم چی شد زدم تا فایل های سید پلی بشه یا چی که کم کم شروع کردم به اینکه من حالم خوب نیست من دارم اشتباه میکنم و ی حرکت میزدم که سیمه دستگه گیر کرد و دیدم کسی نیست ول کردم و رفتم ی حرکت دیگه و ی بچه ها باشگاه اومدو بهش گفتم و با چندتا پسرای دیگه که من فکر میکردم اینا مغرورن و چی در ذهنم ولی اونها با چه رویه خوبی و باشوخی کمک هم کردن و اصلا نذاشتن من دستم بزنم و درستش کردن و واقعن گفتم الله و اکبر این فرکاانس چیه من لحظه ای میدیدم که با بهتر شدن حالم و قطع مومنتوم منفی چه محبت و عشقی به آدم جاری میشه و چقدر این موضوع کمک کرد که این فکرا همیشه از بیماری فکری منه و من قبل از این تو باشگاه یا قبلش کم کم ی مومنتوم منفی صد در صد شروع شده بود و من اونجا به خودم تونستم بیام و البته که تسلیم شدم با قبول اشتباه و بعد اجازه دادم جهان پاکم کنه و با کمک اون پسرا مثل این بود که ی سطل آب یخ رو سرم ریختن و هم تشکر کردم و هم خیلی از خدا و این عشقشون تو دلم تشکر کردم

    قانون اینه که نقطه تمرکز من باید به بروز احساساتم فارق از اینکه چه بازتابی از بقیه باشه ادامه بدم و اگر کسی به من و احساسم نزدیک باشه و سپاسگزار استقبال میکنه از من و اگر هم کسی نتونه دریافت کنه حال و نیت خوبه منو در ارتباطاتم حتمن حالش خوب نیست اون لحظه حتمن نیاز به وقت داره تا به خودش بیاد و خیلی خدارو از این بابت شکر میکنم که شعور و درک به این خوبی رو یادم میاره

    و این باور با مثل داستان بالا چقدر کمک کرد به من که همه آدم ها خوب هستن و گاهی فقط آدما حالشون خوب نیست و یا مسیر اشتباهی رو انتخاب کردن و خلاصه همه آدم ها خوب هستن .

    یبار دیگه قانون رو تکرار کنیم

    من در تمام ابعاد خلق زندگی ام هستم آنهم به صورت ریاضی وار

    تعریف مومنتوم : به معنی شتاب گرفتن جسم یا نیرو و حتی فکر و مثل پازدن با دوچرخه که اولش سخته ولی با ادامه دادن راحت و روان میشه و این شتاب گرفتن به معنی مومنتوم ازتوضیحات دوره هم جهت با مدار خداوند سید است

    مهمترین لحظه برای ادامه مومنتوم مثبت موقعی که حالمون خوبه اینه که اگر با ی رفتار که دوست نداریم یا بهش حساسیم بتونیم بخندیم و خیلی زود خودمون رو قانع کنیم با همون حرفا که حتمن حالش خوب نیست و نیاز به زمان داره و ..

    ولی بدترین اتفاق در مقابل این اینه که من باید ازش اتقام بگیرم منم باید بهش بی توجهی کنم و این از باور های شرک گونه میاد

    چرا ؟ چون شرک یعنی قدرت داشتن عوامل بیرونی در من و وقتی ما میخواهیم از یکنفر انتقام بگیریم یعنی اون آدم در دنیای من قدرت دارد و قدرت ناراحت کردن من را دارد و این باعث ایجاد تکرار اون موضوع ناراحت کننده برای ماست

    راه حل چیست ؟ باید مرحله به مرحله با هر فکر و از نوشتن و هرچیز استفاده کنین تا حالتون بهتر بشه و جایگزین کردن باور های توحیدی از این دسته که کسی در دنیای من قدرت ندارد جز خودم و خدای خودم یا بهتره بگم باوری که نسبت به خداوند دارم ..

    اصلا اون نیتش بد من چرا باید بهم بریزم ؟

    (قانون بعدی ما قدرت کنترل جهان بیرون از خودمان را به هیچ عنوان نداریم و نخواهیم داشت .

    در موضوع خط بالا آدم هایی که فکر میکنن در زندگی دیگران قدرت دارن مثل چشم زدن و یا حتی بعضی از ماها که میخواهیم ناجی دیگران باشیم

    درواقع بسیار خوب است به دیگران کمک کنیم برای حاله بهتری که بگیریم و بدهیم ولی ما نمیتوانیم به دیگران کمکی هم بکنیم تا زمانی که آنها اجازه ندهند و این موضوع رو ادامه نمیدم چون طولانی میشود)

    و تکرار بیشترش این رخداد برای ما در موقعیت های مختلف : چرا ؟ چون ناراحتی یعنی برانگیته شدن احساسات شما به افکار شما وآنهم در جهت منفی و در نتیجه اگر ادامه دار باشد حتمن تکرار میشود و دوباره به دامنه رخداد میرسد

    حتی گاهی یک تله دیگه هم هست :تله2: (یادم رفته بود و خدا یادم آورد با مرور و برطرف کردن اشکالات نوشتاری !)ترس از تکراره آن موضوعه ناراحت کننده و در اینجا مثاال بی توجهی دیگران به من رو برسی کنیم: ترس یک توجه درونی است که آنرا پس میزنیم و میگیم من اینو نمیخام یا زور میزنم که باهاش بجنگم ! و البته اینها درک و تعاریف من تا امروز است

    ترس مثل یک چیزیه که در سیاهی گم شده بنظرم در تصور من و مثل اینکه اون ی چیزیه که با ی کش مانند به ما متصله و در قرآن جالبه اینم اومد بگم که مثال میزنه مثل دم بهتون چسبیده! و البته دقیقش رو یادم نیست ولی مطعنم مرتبطه چون این قانونه.

    و راه حله این موضوع تمرین کردن و رها کردن آن است

    باهاش روبرو شدن و بغلش کردن و پذیرفتنش ولی رفتن تو دلش و چیزی که اتفاق میفته میبینی که مهو میشه ! و میبینی که وجود نداشته و البته همه اینها نیاز به عمل داره

    روبرو شدن با ترس با جنگیدن خیلی متفاوته

    من با جنگیدن اونرو بدتر میکنم ولی با رفتن تو دله اون ترس چون آمادگیشو دارم و تسلیم شدم مهو میشه ولی جنگیدن یعنی اون رو بهش قدرت میدیدم و نمیخایم بپذیریمش و برم تو دلش میخایم ی راه حل پیدا کنیم تا ماهم بهش ضربه بزنیم یا ی نقشه ای خلاصه بکشیم

    ولی تسلیم بودنه اینه که من تمام توجهم رو رویه کاره خودم و بروزه احساسم میگذارم و اینم بر مبنای لذته من اگر باشه درسته حالا هرچی که بهم حال میده و البته که انتخاب درست و صحیح احترام گرفتن و احترام برای خود قایل بودن و احساس این خوبی در خود و ستایش این خوبی در خود!

    و بعدی اینکه بدتر از آن یعنی دیگران قدرت دارن تا من رو ناراحت کنن و یا کلا من رو تغییر بدن و این نتیجش عذاب و درد خواهد بود که اینم نتیجه شرک است

    و مقابل آن توحید اینه که من عشق هستم من ارزشمند هستم و احساسم را بروز میدهم اگر کسی پذیرا بود خوشحالم و اگر کسی هم پذیرا نخواهد باشد بازم خوشحال میمونم چون من قوی هستم و احساساتم را حتی به اشتباه گاهی بروز میدهم و شجاع هستم و قدرت میگیرم از خوبی و حتی ناملایمتی دیگران چرا که من حتمن آدم قدرتمندی شدم چرا که اون چرا میخاد به من ضربه بزنه ؟ چون منو و در ذهنش قدرتمند میبینه و میخاد با این کارش منو بکشه پایین ! یا حتمن حالش خوب نیست ی اتفاقی افتاده خیلی تو فکره بده خدا و اینکه خیلی خوبه که اصلا حتی در مرحله بالاتر اینقدر قدرت آدم ها در دنیای من کم بشه که من نیاز به تکرار بعضی این رفتار های فکری رو هم نداشته باشم و خیلی زودتر ازش عبور کنم

    شاید شخصی بگه خب داری مثالی میزنی که دیگران بخان منو خراب کنن : ااول اینکه من از 1 درصد میگم در ذهنه خودم و اینکه دوم حتی اون آدمم بده هم من داشتم که همه آدم ها خوبن رو قبلا ها که سنم پایین بود یادمه بعضی هارو خیلی پشتشون حرف میزدن و به تورمن میخوردن مثل فرشته بودن برام ! یعنی حتی اون آدم شارلاتانم اگر 1 قسمت خوب توشه باشه که هست چون طبیعت اینه ! اون قسمت های خوبش در لحظه ای که تو فرکانست خوب باشه به تور تو میخوره ! بنظرم امشب کولاک کردم با یاری خدا

    من حتی تا یک هفته پیش اینقدر مقاومت داشتم که چندینو چند ساعت پای کامپوتربرای حل ی موضوع ساده برای این سایت ورد پرس میگذاشتم و الان الهی صدهزار بار شکر حداقل شبی یک تا دو محتوا تو این سایت گذاشتم و خیلی از این بابت خوشحالم و به خودم میبالم که اینستامو پاک کردم یک هفتس و تونستم در مداره بهتر باشم یعنی اجازه بدم خدا هدایتم کنه بهتر

    دوستتون دارم در پناه خدای یگانه باشین فعلا دوستای من

    برگشتم به امشب که این چند مورد درک رو هم بزارم اینجا اول برای خودم

    قرآن سوره مومنون:

    آیه اول1:به راستی که مومنین رستگار شدن ..

    حالا میگه این مومنین نشونه هاشون چیه

    2:اونها که در نماز هاشون فروتن هستن : خب همونطور که گفتیم نماز در قرآن به معنی صلو و یا توجه است

    پس یعنی اونها که توجه میکنن به نعمت ها و هدایت های خداوند و حالشون خوبه به دلیل شخصیت سپاسگزارشون و آدم های خیلی عادی و خوش رویی هستن و مغرور نیستن و خودشون رو در برابر خدا کوچک میدونن و خلاصشو بگم : اشخاصی که از خداوند میدونن همه نعمت ها مثل رابطه و ثروت و همه چیزو کردیتشو به خدا میدن در درونشون و از غرور دوری میکنن و حالشون هم خوبه به سبب باور و ایمانشون به خدا و خیلی خاکی هستن و خیلی باحالن

    وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَنِ ٱللَّغۡوِ مُعۡرِضُونَ 3 آنها که از کارهای بیهوده روشون رو برمیگردونن خب بیهوده به معنی بی حاصل و چرتو چرت و چیزی که به درد نمیخوره تهش

    و از خلافش میشه بهتر فهمید یعنی آدمایی که وقتشون رو صرف حرف خوب کار خوب خلق ارزش و کار های درست درمون میکنن خلاصه ی چیزی که ی قدم مثبته برمیدارن

    وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِلزَّكَوٰةِ فَٰعِلُونَ آنهایی که زکات پرداخت میکنن

    حالا من ی توضیح خلاصه میدم :زکات یا بخشیدن مقداری از دست آورده رو شخصی انجام میده که باور داره بازهم براش میرسه و این از منظر باور فراونی است

    دقیقترش رو میتونین در عقل کل عباسمنش برسی کنین https://abasmanesh.com/fa/aghlekol-question/پرداخت-زکات-که-بعداز-نماز-در-قرآن-سفارش/

    وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ کسانی که کنترل بر دستگاه تناسلیشان دارند یا خلاصه با شخصی به بهش تعهد دارن و یا خلاصه مطلب آقا کمنرل دارن بر غریزه جنسیشون تا از راه درست و پاک بهرمند میشن و در آیه بعدی

    حتی اینم توضیح داده میشه که یا همسر یا خلاصه مطلب حتی اگر دوست دخترش هست یا خدمتکارش از راه درستشه نه اینکه بخان با هرکسی یا به هر طریقی این نیاز رو برطرف کنن

    و اصل پاکدامنی هست

    و میگه هرکسی جز این بکنه از تجاوزکارانه و به نظرم به این معنیه که کسی که اینکار ومیکنه چرا ؟ چون مثلا کسی که به دنبال رابط های متعدد باشه خیلی تاثیرات منفی زیادی میگذاره و اینکه از باور کمبود میاد و خیلی ریشه ای میشه

    خلاصه از مدار نعمات خدا خودشو خارج میکنه و از باور های محدود و فقر ذهنی میاد و چنین شخصی نمیتونه در مدار خداوند بمونه و در اون فرکانس خوب و احتمالا تجاوز کار به این معنی هست

    میگه آنها که به

    و در آیه 8 میگه اونهایی که سر وعده و عهد هاشون میمونن و صداقت دارن وامانت دار هستن

    وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَوَٰتِهِمۡ يُحَافِظُونَ :آیه 9 بنظرم این یکم تخصصی هست احتمالا میشه اونهایی که مراقب توجهشون هستن !

    و در آیه های بعدی وعده های بهشت هایی رو خداوند به این آدما میده و احتمالا ازافعال مضارع هم باید در این آیه ها استفاده شده باشه که من خیلی کم سر در میارم ولی توجه نکردم ولی حتمن همینطور هست چون الگوی آیه های مشابه قبلی که میدونم اینجوری بودن

    افعال مضارع به معنی همواره و پی در پی هست

    فعلا دیگه خستم ساعت 4:14 صبح

  • 6 مهر 1404 ساعت 10 شب

    یکی از اتفاقات امروز در زندگیم که خیلی ازش خوشحالم برای امروز هم کنترل ذهن رو بیشتر درک کردم .

    زمان جاری است و ما در آن زیست میکنیم

    ناامیدی(عدم ایمان) یا امید(ایمان به انرژی و احساس درون) ساعت مرگ ماست.

    چیزی رو که میگم مدت ها در موردش فکر کردم بنظرم حتی پیر شدن انسان یک باور است و اینکه 40 سالگی میان سالی ما بوده هم همینطور

    با باورایی که الان ددارم و میدونمو با تجربیاتم در این سال ها به چیزی یقین پیدا کردم و اون اینه که سال ها و ماه هایی در جوانی بیشتر چهره سالمندتری داشتم و در حاله حاضر و زمانی که شادابترم و بیشتر به خودم اهمیت میدهم و از خودم نگهداری میکنم به وفور جوانی و شادابی بسیار بیشترب را در آینه و احساسم میبینم

    تصوری که الان دارم نسبت به سن این هست که مثلا اگر خودم را در سن 70 سالگی حتی بخوام با شادابی و انگیزخ تجسم کنم میتوانم خودم رو در اون سن و چهره یک مرد 40 تا 45 ساله بسیار شاداب ببینم هه البته اینها به حرف نیست و تنها نیازمند باور سازی و حاله بهتر است .

    این رو همه ما دیدیم که در زمانهایی که حالمان بهتر است بسیار چهره بهتری داریم

    تحلیل زیاد و فکر زیاد که در تضاد قبول این است که خدا یا نیرویی که از قدرت است و از من است و انعکاس من به جهان است که باور های من است را از خودم دور میبینم یا نمیشناسم و یا بهتره بگم فراموش کردم

    و به زمانی که یاده خدایی میآِید و مهربانی این نیروی برتر واعتماد ای دوسته من

    شاید حتی این جملات و کلمات برای خودم نو باشد زیرا من گاهی بسیار استرسی میشوم و گاهیی بسیار آرام و زمانی که استرس دارم اینقدر انگار فاصله زیاد شده که اون خدایی که بارها با یادش اشکهایمان جاری و نویدی از امید را به قلب ما آورده و مارا برای ادامه این زندگی امیدوار کرده فراموش میکنیم و چیزی که سید در دوره هم جهت میگوید است حقیقت است که اصلا حتی درا ون لحظه خداوند از تو دور نیست .

    راست میگوید این حقیقت که ماهی در اقیانوس اگر در اقیانوس نبود که زنده نبود! ماهی در آب است و به دنبال آب ؟ این دقیقن مثداق کسی است که به خدا باور دارد ولی خودش را دور میبیند

    اقیانوس مارا در بردارد

    اقیانوس به ما غذا میدهد

    اقیانوس اولین نیاز من برای تنفس است و همیشه هست زیرا من در او هستم .

    اقیانوس قدرت دارد

    اقیانوس خبر ها و راه هارا میداند

    و اقیانوس هر لحظه با من است و درحاله صحبت با من

    ولی من چگونه میتوانم بفهمم اقیانوس چه میگوید ؟

    اقیانوس با تمام بزرگی اش در لایه هایش آرام است پس من باید آرام باشم

    چطور میتوانم آرام باشم ؟ با دیدن خودم

    نمیفهمم منظورت رو

    بیا رویه این نیمکت در این بلوار بشینیم

    به ماشین ها نگاه کن دنبالشون نکن اونا میان و میرن

    فقط ازت میخام نگاهشون کن

    بدونه درگیر شدن افکار و احساساتت با اونها

    اوایل حتی این برای من سخت بود

    تو نمیتونی جلوی افکار رو بگیری ولی میتونی نگاهشون کنی اونها دارن میان میبینی؟

    وقتی بهش نگاه میکنی کمی بیشتر سکوت میکنه

    حالا چشمات رو ببند ناخوداگاه عمیقتر میشوی و نیازی نیست کار خاصی بکنی

    فقط نگاهشون کن حتی اگر احساسات مختلف میان و هرکاری تو باید بدونه واکنش فقط نگاه کنی تا وجوودت را بیشتر ببینی در اولین قدم

    هیچ چیز را نمیتوانی کنترل کنی حتی تنفست را رها کن

    وقتی تونمیفهمی بدن نفس میکشه پس فقط ادامه بده

    به بیننده بودن

    اقیانوس هیچوقت سخن نخواهد گفت و سخن او لذت و بازی توست اون تورو بهتر از خودت میشناسه و به همه چیزآگاهه پس خودت را همواره به او بسپار..

    حیرت انگیزه!

    میبینی؟ همه چیز هست

    چرا استرس میگیردم ؟ چون باهاش غریبه شدی و جدیده !

    ذهن شلوغ تورو محدود میکنه ودر یک قالب و دالان و کوچه های تاریک و سخت و مشقت بار تا تورو به بردگی ببره با پیشنهاد لذت ها یا خواسته هایی که برات محدودش کرده تازه

    ولی راه اقیانوس میانبر و نور و لذت توست

    میگوعل رو یادته؟

    آره

    همیشه میخندید و هرچی میگفت مسخرش میکردن و زیاد جدی نمیگرفتنش ولی اون همیشه خوشحال بود و با این نیرو در ارتباط بود و بیخیالترین آدم این شهر بود و زیباترینشون ..

    و اقیانوس اونو به شهری برده که لیاقتش رو داشت

    چه شهری ؟ من چجوری میتونم برم ؟

    تو باید تغییر کنی و در خلوتت به اون حاله خوب و بینیازی برسی در زمانی که آماده باشی اقیانوس جدات میکنه !

    ذهن ما یک ماشین زمان زیستی در لحظه است ولی با جدا شدن از مسیر حاله حاضر وبا دادن انواع وعده هایی محدودی که پشتشون یا مثل طمع و حرکت تو برمبنای کمبود در هر مورد هست وخلاصه از مسیر اصلی دور میکنه..

    مسیر اصلی چیه ؟ رهایی

    خب من خیلی وابستگی دارم و آدم ضعیفی هستم و حتی به آدم هایی که مسخرم هم میکنن وابستم ..

    تو احساس تنهایی میکنی چون اجازه دادی ذهنت رو قانع بشه در جهت اینکه زندگی همینه که تو میکنی و یا پذیرفتن النت به عنوان سرنوشتت که قدرتی برای تغییر اون نداری

    خب چجوری باید تغییر کنم ؟ چجوری بینیاز بشم ؟

    وقتی نیرو و ارزشت رو صدا بزنی وبهش توجه کنی و برعکس قبلت رفتار و واکنش های رهنت رو در قدم اول ببینی و با شناسایی اولین قدم رو برای تمیز کاری انجام میدی و دقیقن در اون لحظات هم احساست بهتر میشه و احساس ارزش و بینیازی از آدم ها و احساس غنا و نور و تمام زیبایی هایی که در آدم ها دنبالشی رو در وجودت احساس خواهی کرد و در همین لحظات نشانه ها به شکل های اتفافاتی که دوست داشتی رخ میدهند ولی یادت باشد که

    پله به پله

    یعنی یک پله تثبیت و بعد دوباره نگاه و تغییر برای پله دوم ..

    و حواست باشه که اقیانوس هیچ کمبودی براش وجود نداره و باید اجازه بدی تا بر مبنای اون احساس خوب تورو ببره به هرچی که خوشحالت میکنه که خودت میدونی و حتی نمیدونی !

    ادامه بده این یک تمرین همیشگی برای اتصال با نیروی برتر وهدایتگره

    باید اینقدر ادامه بدی تا ناخوداگاهت بر این احساس ساده بشه و این استرس تبدیل به ارامش عمیق بشه

    ازت ممنونم

    باز میبینمت امید وارم بدونی که همه چیز اقیانوسه و همه چیز و همه راه هارواون ساخته و میدونه و هر لحظه باهاته و حتی تمام وعده های بزرگ پیام اونه!

    دوستت دارم ازت ممنونم

    خوشحالم که خواستی تا به مسیر درست بیای

    راسی وعده قلب که از روح اقیانوسه عمومن در تضاد با ذهنه!

    و تو باید مبنای حرکتت بر راستای؟

    قلبم باشه

    آفرین

    فعلا دوسته من

  • ساعت 3:57 صبح 6 مهر 1404

    شاید تمام امروز یاا بسیاری از توجهم به درک سیستمی از خداوند بود

    توی چیزی که خیلی عالی تونستم در باور خدا در خودم شکل بدم قبول جهان هستی یا این حجم انرژی یا الله هست که به معنی ال اله یعنی یک الهه واحد

    تویه سایت عباسمنش خیلی کامنت ها و درک بچه ها قوی هست به شکل حیرت انگیزی میشه صدها و صدها نفر رو از کامنت هاشون و درکشون ستایش کرد

    بهترین تعریف از درکم در این سال ها اینکه خداوند یک انرژی است که با مجموعه ای ازقوانین خودش را گسترش داده و میدهد و خواهد داد و چیزی که هست به ماهم قدرت خدایی داده یعنی روحی که به ما داده تکیه ای وجود و اصل اوست در وجود ما موجودی به نام انسان هست یعنی ما یک خدا و با قدرتی بسیار زیاد در کالبد یک انسان هستیم .

    خداوند با مجموعه ای از قوانین در حال رشد و گسترش خودش است

    1 : این قوانین چیست ؟

    2:این قوانین چه کمکی به من میکند ؟

    3:این قوانین در زیسته انسانی من قابل استفاده است؟ و چه بهره ای دارد ؟

    دوسته عزیزه من اگر این متن رو میخونی من تمام سعیم اینه که اول به خودم وبعد به دیگران بتونم کمک کنم و ارزش خلق کنم از بابت پاسخ به این سوال ها و تمام اینها در اول یک جنبه شخصی دارد و صد درصد که من سعی دارم روزانه دیدگاهم را رشد دهم و بی ایراد نخواهند بود.

    پاسخ به سوال 1:تمام چیز هایی که در طبیعت وجود دارند و تا موفقیت های آدم ها و حتی فکر ها و اتفاقاتی که برای ما رخ میدهد از الگو هاست و الگو ها قسمتی از قوانین هستن

    میوه ها با خطوطشون ، آدم ها با استمرار در مسیر لذت هاشون و علایقشون، یک اتم توسط قوانین در حال حرکت و جنبش است و همینطور یک کهکشان و..

    قوانین حتی در تفکرات من و درک من به جهان ریشه دارد و مهم ترین اصل پیشرفت جهان قوانین و شناخت و استفاده از آنهاست.

    جواب 2:اگر قوانین را بهتر درک کنم زندگی ام روانتر، شادتر و با اطمینان بیشتر عمل خواهم کرد و یاد میگیرم که چطوری با پترن ها یا الگو ها در تمام ابعاد زندگی ام ارتباط بگیرم و در این راستا عمل کنم و نتیجه اش یقینن مرا بهتر رشد میدهد تا بهتر درک و خلق کنم

    جواب 3:زیرا وقتی تو در مورد موضوعی فرمول آنرا بدانی بسیار بهتر میتوانی آنرا درک کنی مثل شخصی که در روند ساخت موسیقی تئوری موسیقی را بلد است او با شنیدن آهنگ ها به راحتی میتواند ایده بگیرد و ساخت یک موزیک و مسیرش در ذهن آن راحتتراست تا شخصی که برنامه اف ال را دارد و بدونه هیچ آموزش شروع با زدن بیت میکند و موفق میشود در بهترین حالت بیت عالی بزند ولی احتمالا برای تکرار اینکار شانس کمتری دارد چراکه اون احتمالا سلیقه و شوق به خرج داده و انگیزه بسیار زیادی داشته است ولی اگر این شخص تئوری موسیقی را بیاموزد و آموزش ببیند چه؟ یقینن بسیار راحتترو در زمان کمتر و با کیفیت بالاتر آهنگ های زیادی را بسازد .

    ساید شما بگویید من یک لوله کشم یا تعمیر کارم :شرط میبندم که تمام شغل ها از مجموعه از قوانین تبعیت میکنند و اگر در شغلی استمرار داشته باشی یقینن به این قانون خواهی رسید و حتی با فکر کردن و الگو گرفتن از افراد چیزی که بسیار از استاد عزیزم آموختم توجه و یادگرفتن الگوهای تکراری در روند افراد موفق است و این حقیقتی واضح است .

    موضوع بعدی ایمان درونی است

    مطمعنم در زمانی شما این احساس را تجربه کرده ای در هرکاری یاعملی یا در روابط و .. شاید شده که تا حالا فردی به شما با نیت بدی برای تخریب یا هر نوع نیت دیگه بخاد بدگویی کنه و بهمتون بریزه ولی اون لحظه شما احساسی در درونتون هست که این هیچ کاری نمیتونه بکنه و برعکس زمانی کسی شمارا تحدید میکنه و ترس تمام وجود شمارا فرا میگیره در این لحظه ام اگر شما این احساس و فکتش را به یاد بیارین و ازش الگو بگیرین بسیار راحتتر میتوانید از آن مانع ذهنی و توهم بازدارنده عبور کنید

    یا مموضوعی دیگه اینکه تاحالا دیدن شخصی از کاری پول درمیاره و شما با دیدن اون در درونتون یک اطمینان دارین که بابا من صد برابر بهتر از این طرف اینکارو میتونم انجام بدم مطمعنم .. و این روند شک دهی به یک باور قدرتمند کننده است

    شبکه های اجتماعی با سانسور های زیاد و شلوغی زیاد و ایجاد دوپامین مصنوعی بسیار شمارو از مسیر رشد بر اساس باور های قدرتند کننده دور میکند

    مثل مقایسه خودتون با شخصی که حقوق چند ماهش را هزینه یک عکس کرده و ذهن در اینجا با مقایسه در جهت معکوس قدرت عمل خواهد کرد و کم کم احساس شما و باور شمارو بسیار در جهت منفی رشد میدهد که این بدترین نوع سم برای یک انسان است زیرا همه چیز از باور های ماست.

    فعلا دوسته من.