8مهر1404 ساعت 2:30 بامداد

بدن ما یک عامل برای تجربه زیستن در بعد فیزیکی است

و ما با تغییر دیدگاهایمان میتوانم زندگی جدیدمان رو خلق کنیم

در واقع کاری که تا امروز میکردیم..

پس یعنی باید جوری فکر کنیم و جوری رفتار کنیم و جوری راه برویم که .. میخواهیم

و چند سوال بسیار مهم

من در سفر زندگی ام به دنباله چه میروم؟

الان چه چیزی برای من ارزش است ؟

و چه چیزی را میخواهم ،که برایم ارزش باشد ؟

تمرین پیدا کردن تجسمات درونی که احساسات مارا بر انگیخته میکند:1:یعنی رفتار ها و خیالات درونی من که احساساتم را بر انگیخته میکند را زمانی که روشن میشوند شناسایی کنم

مثال : مثل اینکه لحظاتی که با تمام وجود در تخیلات غرق میشویم و حتی گاهی اینقدر عمیق است که برای لحظاتی دقیقن در آن تخیلی زندگی میکنیم ولی این تخیل مثل یک قرمان که خودش را قربانی میکند برای شخصی که مثلا ارزش دنیای درونی ماست ، مثل فیلم ها .. و اینها یعنی برنامه ریزی ناخوداگاه و بروز احساسات از این تخیل قربانی شدن ..

پس بسیار مهم است که به خود آگاه باشیم و بدانیم چه در ما میگذرد و چه میخواهیم بگذرد!

.

2:پایه ریزی خوشبختی بر مبنای ارزشهای حقیقی جهان

و رشد در مسیر پاکی و تعالی ،که یقینن ثروت و رفاه هم به دنبالش خواهد آمد ..

وقتی ذهن ناخوداگاه شروع به غرق کردن ما میکنه و گاهی حتی ساعت ها و ساعت ها در آن به سر میبریم اولین لحظه و یا حتی اگر بعد از ساعت ها متوجه میشیم باید به خودمان بیایم و کم کم با نظارهگر بودن و تمرین ببیننده بودن و سپاسگزاری ذهن خودرا تنظیم کنیم و ادامه بدهیم به انتخاب های بهتر و واکنش به احساسات خوب

در واقع نباید بگذاریم تا ذهن ما در قالب هایی مثل قربانی شدن و ارزش هایی که از طریق جامعه به ما تزریق شده تکرار شوند .. زیرا این چیزی جز درد ،فقر ، بی آبرویی ،بدبختی ،وقربانی شدن درراه توهمات بی ارزش نخواهد بود.

یکبار دیگر قانون اصلی که ما در آن احساس میکنیم و زندگی میکنیم را مینویسم :اگر تمام وجودمان را افکار منفی در بربگیرد و ما بتوانیم خود را به جهان بسپاریم یعنی اجاز عبور آنهارا بدهیم جهان به صورت خودکار مارا پاک میکند و ما دسترسی به روح خود و نعمت های جهان را خواهیم داشت

پس یعنی برانگیخته شدن ما از افکار =واکنش به افکار است وقتی ادامه یابد بعد از مدتی مارا به دامنه رخداد میرساند ..

یا ا«چه برایمان رخ خواهدد داد

پس اگر تمام وجود از ترس اتفاقی یا افکار مان باشد ولی ما بتوانیم بیخیالش شویم != سپردن آن ترس به خدا خواهد بود و خداوند خواهیم دید که تنها ناجی حقیقی است و هر لحظه در کنار ماست

پس باید به خدا اعتمد کنیم و اعراض کنیم ازآن فکر و ترس ها و نتیجه این اعراض =بیخیالی است

پس بیخیالی =مدار هدایت پادشاه جهانیان و تنها قدرت عالم است.

تکرار قانون: من خالق زندگی ام در تمام ابعاد هستم

اگر از یک تخفیف و برخورد و شوخی بانمک فروشنده مغازه تا دوستی خوشحال باشیم این یعنی برای آینده خود باز این خوشحالی و لحظه زیستی رو حتی بهترش را انتخاب نمودیم و این نعمات عادی را با توجهان بزرگتر و بزرگتر میکنیم

سپاسگزاری چسبیدن نیست بلکه یک احساس خوب بر مبنای توجه و در آرامش و رهایی و اینگونه بسیار قویتر است

گاهی اینقدر آدم در زندگی حالش بد میشود و در مدار های پایین میرود که بسیار این مسیر برگشت به اصل خود که یک شخصیت سپاسگزار است را فراموش میکنیم

و اگر من در شرایطی هستم که فکر میکنم چیزی برای خوشحالی وجود ندارد

اولین قدم اینه که بپذیرم من یقینن دارم اشتباه تفکر میکنم وپذیرش این و تسلیم بودن اولین قدمه

بعدی اینکه من نمیتونم حتی ذهن خودمم کنترل کنم!

و باز هم تسلیمتر شدن و ادامه واکنش ندادن به افکار ..

و بعد خوراک دادن مثبت به ذهن با کتاب های بهتر و چیز هایی که شمارا در مسیر های جدید قرار میدهد که حالتان بهتر میشود و امید و انگیزتان برانگیخته میشود

مبنا حال خوب و انگیزه است

باید از تمام مسیرمان لذت ببریم وفارق ار هر چیز آنچه را که میخواهیم به سمتش برویم و نتیجه مهم نیست

پس ما با احساسات، تخیلات و توجهات خالق زندگی خود در آینده ای که در آن زندگی میکنیم هستیم

وقتی در حاله خوب و توجه بیشتر بهش هستیم

به طوری که خوشحالتر هستیم

در واقع ما در بهترین فرکانس مورد در مورد لحظات بعدی را داریم ارسال میکنیم و البته پیوستگی آن تا موقع خواب مهم است

پس خدایا شکرت از بابت ..

فعلا

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *