به نام خدا 12مهر1404

تمام دیتا های راه گشا درروزمان از طرف خدا میآید یا گفته میشود

من در این لحظه حتی یاد نداشتم برای لحظه ای تاریخ را به یاد بیارم و لحظه ای تمرکز کردم و خدا میگفت به پایین مانیتورت نگاه کن ..

و لحظه به لحظه اینجارا ادعا میکنم که خداوند مینویسد!ً زیرا او دارد به همه ما میگویید و ما به اندازه ظرفمان میتوانیم بفهمیم

من همیشه در ترس زندگی میکنم و همه ما از برخورد ها و تسلیم نبودن و تکرار توجهات به ناراحتی یا خوشی و بیشتر ماندن در آن فرکانس مورد توجه زیست میکنیم

تنها راه این است که ذهنتان را پاکنید از آلودگی های فکری

مهم نیست من چقدر بخام اینجا برم بالای منبر..

من از ریزش موهایم را با ترس و رفتار فکری ام با ایجاد استرس درلحظه هاو مکان های متفاوت و با بزرگترین مشکل در دیدگاهم که بزرگ دیدن آدم هایی که شبیه هم هستیم

و همینطور بزرگ دیدن شرایط و آرزو هایم در برابر خدایی که این جهان بی کران را آفریده است

من تمام اینهارو سعی میکنم برای خودم بنویسم

حالا هر چقدر من بنویسم خدا ولی چقدر به قدرت او ایمان دارم؟

همه ما برای لحظاتی وجود خداوند را احساس کرده ایم در شرایطی که به طریق های جادویی مشکل را حل کرده یا به یک خواسته ای واضح پاسخ داده است یا بهتره بگم در مدارش توانسته ایم ازش دریافت کنیم

بهره بدن از این نیرو نیاز به آرامش دارد و چند باورمثل اینکه :

زمان هست ،

زمان حتی بیش از نیاز من هست ،

فرصت ها بسیار زیاد است ،

همه چیز به نفع من میشود،

من در زمان و مکان مناسب قرار دارم،

من نمیتوانم تحت هر شرایطی حتی با خواسته خودم ارتباطم را با خداوند قطع کنم .زیرا :این برنامه ریزی است که خداوند کرده پس من در تمام لحظاتم به خداوند متصل هستم و فقط باید بهتر اورا درک کنم تا بتوانم هدایتش که بر مبنای احساسه بهتر هست را بیشتر درک کنم

قانون سپاسگزاری:خداوند گفته سپاسگزار باشید تا شمارا بیفزایم! :یعنی نعمت ها هست ولی اگر و سپاسگزار باشی آن دیتای سپاسگزاری و حاله خوبتو در خودت نهادینه تر میکنی با تکرارش و طبق قانون :در جهان هر چیز چیزی جذب کرد  /  گرم گرمی را کشید و سرد سرد

قسم باطل باطلان را می کشند  /  باقیان از باقیان هم سرخوشند

ناریان بر ناریان را جاذبند  /  نوریان مر نوریان را طالبند

(مولانا)

شما جاذب آن خواهید شد که خواهید بود! در واقع از هم جنس خود جذب خواهد کرد

پس تنها کاری که باید بکنید این است که روی خود و تغییر خود در جهت مثبت به شکلی که احساس شما بهتر میشود عمل کنید .

نشانه سپگزاری احساس بهتر است .

یک تمرین : تمام سعیتان را بکنید که در هر لحظه از زیبایی های همسر تان فرزندتان مادر یا پدر و دوستانتان را فقط وفقط نکات مثبتشان رو بهش توجه کنید و اینکه حتی گاهی در جایی آن خصوصیت عالی و حقیقی که میبینین بهش بگیم

فکر میکنم منظورم را فهمیده باشید.

اگر این سادگی باشد به نفع شماست و ومطمعن باشید که این سادگی و البته داشتن عزت نفس و اعتماد به نفس در کنارش قدرت واقعی را لمس خواهیم کرد

lمن آنرا لمس کرده ام ولی برای لحظات بسیار کوتاهی و همیشه به راحتی از دستش دادم ..

تمرین :در مورد ریشه س خ ر در قرآن تحقیق کن:

من با ترس از ریزش موهام و چک کردنش دارم این رو تشدید میکنم با قدرت توجهم

من با بد فکری ها بیماری ها و ناراحتی هایم را شکل میدهم

و البته با درک همه اینها دانستن مهم ترین موضوعات که ما انسان ها با تمام قدرتمان که در جهان خودمان قدرت یک خدایی برای خود است و این خدا به میزان ایمانش به خدا مالکیت بر دنیای خود را دارد

ما یک برنامه تکامل یافته هستیم

در واقع در این لحظه مگه ما چیزی جز یک سلول هستیم که کم کم جنین بچه و انسان و .. بعد از آن را دقیق نمیشه گفت و همش احتمال است

ولی من در این لحظه چی در فکرم است ؟

اینکه ذهنم دارد مغزم را میخورد

و اینکه شیطان یک سیستم محدود کننده است تا انسان از این بعد که فیزیک هست بتواند با عبور از موانع یا تضاد ها که جزیی از دنیای فیزیک که از خدای بیهایت تا محدودیت ها هاست

در واقع در بعد ما میزان عمل ما در توجه به خداوند طبق خواسته مان یعنی خلق ارزش

در واقع شیطان وسیله سنج است !

در درون ماست ایجاد مانع میکنددرواقع فکر میکنم گفتگوی داستان خلقت ما یک چیزی است که حداقل در قسمت انسانی شده و

ما یک خدایی هستیم که در مداری هستیم که باید با کنترل ذهن از سد های ذهنی عبور کنیم و تنها راه آن

داشتم به امروزم فکر میکردم و به چیز هایی که پی بردم اینکه من با دلیله رفتار اشتباه خواهر زادم که اون داداشش رو داشت باهاش شوخی میکرد و من ترسیدم و دعواش کردم فهمیدم که من نباید صفر و صد باشم من باید خیلی آرامتر آن موضوع را بیان کنم نباید تمام خوبی هایم را و عشقم نسبت به اورا با این رفتارم به باد دهم

من با این رفتار خودم بر خودم نامهربانب میکنم و با تکرار آن روی آنهم تاثیر میگذارم

تمرینی که برای خودم گذاشتم فردا بهش زنگ بزنم و تا زورم برسد از دلش در بیارم و باهاش بیان کنم و این بسیار میتواند من و اورا رشد دهد

موضوع دیگه درروابط این بود که من چند دوستی دارم که عمومن خودشان در دست رس نیستند و هر موقع مثل هفته ای یکبار من آنهارا میبینم و چیزی که هست

امروز آن تماس گرفت و من جواب دادم و 2 به شک هم بودم به میزانی و دلم میخاست بیرون برم و دلم هم میخاست به آونها جواب نه بدهم زیرا هر موقع که میبینیم همو چالش هایی برای من ایجاد میشود مثل دیر کردنش

و در دست رس نبودنش البته که حق میدهم و هم مقداری هم حق نمیدهم و این موضوع رابه اون امشب گفتم که شما خیلی زحمت میکشین و در این زمان حتی تمام هزینه ها و اینارو میدی و من خیلی دوستت دارم ولی همیشه بعد تماس ها خیلی دیر میکنی بهتره که یا جواب تلفن را بدهی یا اینکه سر تایم بیای چون این از اهمیت میاد و خلاصه چون میدونم شخصیتی که داره ناراحت میشه و دوست نداشتم ناراحت بشه زیاد ادامه ندادم ولی مضنون حرفم رو کامل رساندم و آنرا از واقعیت برایش گفتم

که ببین درسته شما همیشه به من زنگ میزنی هر موقع من میام درسته من تایمم دسته خودمه ولی من که همون 6 روز و 20 و چند ساعتی که در هفته رو زندگی میکنم بقیشم میتونم زندگی کنم شما هم همینطور پس اگر من جواب میدم و شمارو درک میکنم که هرموقع تماس میگیری جواب میدم و در دست رس هستم از احترامیه که برات قایلم و توقع این احترامم دارم

چون اینرو اینبار مطرح کردم خیلی زیبا و با عشق توقع دارم که رعایت بشه و اگر رعایت نشه اون آدم با تمام دوستی ام کنار خودم نخواهم پذیرفت پون این خط قرمز من است که اکسی باید اهمیت مرا بداند و اگر بخاهئ مرا ناراحت کند بسیار برای من بهتر است که تنها باشم یا زمانم را پیش دوستی دیگه بگذرونم

و بنظرم من کاملا درست و منطقی صحبت کردم

اینم از موضوع دوم

موضوع بعدی درباره رفتار های فکری ام در مقابل آدم هاست

مثلا امروز برادرم عصبانی بود و تصمیم دارم برای جبران زحماتش اورا درک کنم و فردا بسیار بهش احترام بگذارم و اگر شد مقداری از حال و هوایش باخبر شوم

اگر من قرار باشد زحمات بسیار زیاد بسیااار زیاد برادرم را به اینکه تنوانست در مورد موضوعی مثل گم شدن مدارکش خودش را کنترل کند و اورا درک نکنم بسیار باید ناسپاس باشم اگر از خوبی هایش بخواهم بگویم باید یک بخش را به آن اختصاص دهم

من به دلیله باور هایم آدم های مودی بسیاری را جذب میکنم

وقتی سراغ اف الم رفتم دیدم بابا من چیزی زیادی از اف ال نمیدونم و ببین با همین مقدار کم چقدرررر عالی بوده و حالا فکر کن من اطلاعاتم بره بالاتر چقدررررر میتونم پیشرفت کنم اینکه بابا آدمیزاد خیلی جای پیشرفت داره و خیلی میتونه عالی فکر کنه

ا

واااای خدایا فکر میکنم از اینجا به بعد زندگیم داره میترکه از ورود نعمات کم کم و خیلی دارم به ثروت دارم نزدیک میشم چون من برا اومدن سمت علاقم مغازمم که جمع کردم و الان خیلی درآمد محدودی دارم و مطمعنم درست میشن که هیچ خیلی هم ثروتمند میشم خیلییییی

مهم نیست چقدر بقیه بخان بهم ایمان داشته باشن من خودم میدونم چی درونم هست.

امروز اینو بهتر احساس کردم که عزت در قلب منه خدا در قلب و وجودمه و شاید بگم 1 درصد ولی احساسش کردم و همین تاثیر گذار بود

حالا فکر کن ا ین دید باز در آرامش دستام گرم باشه و در آرامش و سوبر ولی توووپ

فارق ازاینکه نتیجه چی باشه و این مطمعنم میترکونه ی روزی چون الهام خداس مطمعنم

چقدر آدم رو سپاسگزار تر میکنه

چقدر میتونم بهتر عملکنم دربرابر ناملایمتی دیگران و خدارو بیشتر در وجودم احساس کردم امروز با تکرار این باور ها که عزت و ظلت دسته خداس کسی پشتم حرف برنه یا مسخره یا هرچی به نفعه منه همه چی به نفعه منه

ترمیمی در تاریخ 15.8.1404در واقع باور و تغییر باور یعنی جایگزین کردنه فکری که احساسی متفاوت به شما میدهد . یعنی اگر آ« احساس خوب باشد ما در حال روغنکاری کردن زندگی خود و حاله خود هستیم و اگر حاله مارا بد کند در حال کشیده شدن به شرایطی یا حالی هستیم که نمیخواهیم.

چقدر اینکه همین هارو مینوسم و عمل به این ایده خداوند که

تمام اینهارو برای فردای خودم مینویسم که بدانم 1 من در دامنه ای که زندگی را احساس میکنم درواقع باب اور هایم انتخاب و خلقش کرده ام

2 من با اینکار از خود آگاهتر میشم و دیدم باز تر میشه به خودم و باهوشتر خواهم بود در شناخت و رشد

چیز دیگه ای که هست تمام تمرکز م به یجا میاد ! نه هم دفتر هم اینجا دفتر دیگه بمونه فقط برای سپاسگزرای بیشتر و در نتیجه تمکزم خیلی بیشتر میشه

پس شد ا«چه را از زیستم الان احساس میکنم بلکخ بکاپ باورهام است !.

این موضوع همه چیز است

هرچقدر زندگی را راحتتر ببین خواهی برد

چقدر همه نعمت هها هست و من با محدود و کم دیدن خودم داشتم خودم رو دور میکردم از انواع روابط تا هرچی حتی شهرت ..!

چیزی دیگه ای که بخام بگم

در واقع واکنش لحظه ای ما به اتفاقات است که آینده مارا خلق میکند طبق یک قانون بدونه تغییر یعنی با کنترل ذهن خود به نعمت ها نعمت های بیشتر و با توجه بیششتر به ناخواسته ها ناخواسته های بیشترب را به زندگی خود وارد خواهیم کرد .

چه میزان میتوانی بیخیال باشی ؟

آیا از چه چیز هایی در امروز میتوانم سپاسگزار باشم ؟

پس شد شیطان یک قسمت از من است ؟ که با عبور از سد های فیکی که میتراشد ما به خداوند نزدیکتر میشویم؟

خب اگر قرار بود شیطان نباشد که هه چیز درست و یک دست میشد و معنا از بین میرفت ؟ نه ؟نمیدونم واقعن

چقدر خوبه احساس خون رسانی به مغزم را دارم و دیدم روشنتر است .. سپاس پروردگارم

سپاس از بابت خوراکی ها و غذا ها و میوه های خانه گرانولا و وجود خانواده و دوستان و رشدم در احساس تو و افزایش ایمان قدرت و احساس حضورت به میزان 1 درصد و توجه بیشتر به خدا

سپاس ازت خدا

فکر میکنم امشب بیشتر از دوساعت شد این نوشتن ولی این زمان را معتقدم که بسیار به من کمک میکند و مرا بسیار رشد میدهد بیش از حد تصورم تا اینکه خودم را نبینم

اینهارو هم فهمیدم که من با رسیدگی که خود و خوراک خود میزان آمادگی ام میتوانم عمل کنم

فهمیدم که تنهایی برای یک شخصیت معتاد از مصرف هم شاید سم تر باشد و اینکه چقدر به خودم سخت گرفتم و اینکه چقدر

فهمیدم موهام سرجاش هست و من دارم میریزمشون!

فهمیدم همه چیز منم و قدرت سپاسگزاری را

خدایا شکرت که با دوستام چقدر صحبت کردیم چقدر خندیدیم

و دوستی گلی دیگر مثل امیر حسین که چقدر برعکس حرف های دیگران محبت دارد و چقدر بازی کردن را خوب در کلوب بازی های دوستم یاده بچه های خواهرم داد

اکسیری به نام عشق

مهربانی و محبت

تنها راه درمان عشق است

خدایا شکرت که فهمیدم همه چیز را راحت بگیرم

خدایا شکرت از بابت صدای زیبام خدایا شکرت که چقدر پروژه های تویه اف ال منو به وجد آورد و بهم نشون دادی که من بیشتر از هر کسی توانایییش رو دارم و تازه با این جای پیشرفتم با اموزش تازه اوله زندگیم و اوله لذت از این مسیرم

خدایا باری دیگر لبم خندان و عشقت از وجودم لبریز شد

خدایا شکرت که چقدر قدرت رشد پیدا کردم سپاس من نیاز به انسان های حمایتگر و کسانی که مصرف کننده نیستن دارم و حتی بعد از اون بینیازی زیرا من در مسیر تغییر قدم برداشتم و دیگر نمیخواهم یک فرد مصرفگرا باشم

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *